لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بغاث
(بُ یا بَ یا بِ) [ ع. ] (اِ.) مرغی با رنگ تیره کوچکتر از کرکس که به کُندی حرکت میکند.
بغاز
(بِ) (اِ.)
۱- قطعه چوبی که کفاشان میان کفش و قالب گذارند.
۲- تکه چوبی که نجاران به وقت شکافتن چوب در شکاف آن گذارند.
بغاز
(بُ) [ تر. ] (اِ.) تنگه، باب، بخشی از دریا که دو خشکی را از هم جدا مینماید، یا دو دریا را به هم میپیوندد.
بغال
(بِ) [ ع. ] (اِ.) جِ بغل ؛ استران.
بغامه
(بَ مِ) (اِ.) غول، غول بیابانی.
بغاوت
(بُ وَ) [ ع. ] (اِمص.) سرکشی، یاغی گری.
بغبندی
(بُ غْ بَ) (اِ.) رختخواب پیچیده در چادرشب.
بغتهً
(بَ غْ تَ تَ نْ) [ ع. ] (ق.)ناگهان، ناگهانی.
بغراو
(بُ) (اِ.) همهمه، بانگ و فریاد.
بغرنج
(بُ رَ) (اِ.) مشکل، دشوار.
بغستان
(بَ غِ) (اِ.)
۱- بتخانه، بتکده.
۲- خانه خدا.
۳- کوه بیستون. فغستان هم گفته شده.
بغض
(بُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- دشمنی، کینه.
۲- حالتی از گلو که شخص جلو گریه خود را بگیرد.
بغضاء
(بَ) [ ع. ] (اِ.) کینه و دشمنی شدید.
بغل
(بَ) [ ع. ] (اِ.) استر، قاطر. ج. بغال.
بغل
(بَ غَ) (اِ.)
۱- پهلو، کنار.
۲- جانب، طرف.
بغلطاق
(بَ غَ) (اِ.)
۱- کلاه.
۲- نوعی لباس گشاد، برگستوان. بغتان و بغلتان نیز گویند.
بغلک
(بَ غَ لَ) (اِ.)
۱- غدهای که زیر بغل پیدا شود.
۲- دامن لباس.
بغلی
(بَ غَ) (اِ.)
۱- نوعی قطع کتاب در اندازه تقریبی ۸*۱۲ سانتی متر.
۲- بطری کوچک مشروب.
بغند
(بَ غَ) (اِ.) چرم، پوست حیوان.
بغپور
(بَ) (اِمر.)۱ - پسر خدا.۲ - لقب پادشاهان چین. فغفور و فغپور هم گفتهاند.