لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
من
(مَ نّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) نیکویی کردن درباره کسی.
۲- بخشش نمودن و سپس منت گذاشتن.
۳- (اِمص.) منت.
من
(مَ) (اِ.) واحدی برای وزن برابر با سه کیلوگرم.
من
(مِ) [ ع. ] (حرف جر، حراض.) از.
من
(~.) (ضم.) ضمیر اول شخص مفرد.
من بعد
(مِ بَ) [ ع. ] (ق.) پس از این، از این به بعد.
من تشا
(مَ تَ) (اِ.) چوب ستبر و گره دار که قلندران به دست میگرفتند.
من حیث المجموع
(مِ. حِ ثُ یا ثِ لْ مَ) [ ع. ] (ق مر.) ر وی هم رفته، جمعاً، مجموعاً.
من درآوردی
(مَ. دَ. وَ) (ص نسب.) (عا.) چیزی که جعلی است و پایه و اساس ندارد.
من من
(مِ مِ) (اِمر.) (عا.) سخن جویده جویده، تأنی و درنگ بسیار در سخن گفتن، تَمجْمُج.
مناب
(مَ) [ ع. ] (مص ل.) نیابت کردن، جانشین کسی شدن.
منابت
(مَ بِ) [ ع. ] (اِ.) جِ منبت.
منابر
(مَ بِ) [ ع. ] (اِ.) جِ منبر.
منابع
(مَ بِ) [ ع. ] (اِ.) جِ منبع.
منات
(مَ) [ ع. ] (اِ.) نام بتی از بتهای مورد پرستش بعضی از طوایف عرب پیش از اسلام.
منات
(~.) [ روس. ] (اِ.) پول رایج روسیه.
مناجات
(مُ) [ ع. مناجاه ] (مص ل.) راز و نیاز کردن با خداوند.
مناجزت
(مُ جِ زَ) [ ع. مناجزه ] (مص ل.) مبارزه کردن، با هم نزاع کردن.
مناجی
(مُ) [ ع. ] (اِ فا.) مناجات کننده، راز و نیاز کننده.
مناحبت
(مُ حِ بَ) [ ع. مناحبه ] (مص ل.)
۱- با هم نزد حاکم رفتن.
۲- بر یکدیگر بالیدن.
۳- گرو بستن.
مناخ
(مُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- محل اقامت.
۲- محل زانو زدن شتر.