لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
منادم
(مُ دِ) [ ع. ] (اِفا.) همنشین، هم صحبت.
منادمت
(مُ دِ مَ) [ ع. منادمه ] (مص ل.) همنشینی کردن، همدم بودن.
منادی
(مُ دا) [ ع. ]
۱- (اِمف.) ندا داده شده، خوانده شده.
۲- (اِ.) خبری که با جار زدن اعلام میکنند.
۳- اسمی که پس از حرف ندا بیاید.
منادی
(مُ) [ ع. ] (اِفا.) جار زننده، جارچی.
منار
(مَ) [ ع. ] (اِ.) نک مناره.
مناره
(مَ رِ) [ ع. مناره ] (اِ.)
۱- ستون بلندی در مساجد برای روشن کردن چراغ.
۲- جای اذان گفتن. ج. مناور، منائر.
منازع
(مُ زِ) [ ع. ] (اِفا.) نزاع کننده، کسی که با دیگری ستیزه میکند.
منازعت
(مُ زِ عَ) [ ع. منازعه ]
۱- (مص ل.) ستیزه کردن، خصومت کردن.
۲- (اِمص.) نزاع ستیزه.
منازعه
(مُ زَ عَ یا زِ عِ) [ ع. منازعه ] نک منازعت.
منازل
(مَ زَ) [ ع. ] (اِ.) جِ منزل، مسکنها.
مناسب
(مُ س) [ ع. ] (اِفا.)
۱- هم شکل، موافق و سازگار.
۲- سزاوار، شایسته.
مناسبت
(مُ س بَ) [ ع. مناسبه ] (مص ل.) با هم نسبت داشتن، هم شکل شدن. ج. مناسبات.
مناسک
(مَ س) [ ع. ] (اِ.) جِ منسک، آیینهای عبادی.
مناص
(مَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) گریختن.
۲- (اِ.) گریزگاه، پناهگاه.
مناصب
(مَ ص) [ ع. ] (اِ.) جِ منصب ؛ رتبهها، درجهها.
مناصح
(مُ ص) [ ع. ] (اِفا.) نصیحت کننده، پند دهنده.
مناصحت
(مُ ص حَ) [ ع. مناصحه ] (مص م.) همدیگر را نصیحت کردن.
مناصفه
(مُ صَ فَ یا ص فِ) [ ع. مناصفه ] (مص م.) دو نیمه کردن، دو بخش کردن.
مناضلت
(مُ ض یا ضَ لَ) [ ع. مناضله ] (مص ل.) نبرد کردن با هم، تیر به هم انداختن.
مناط
(مَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) درآویختن.
۲- (اِمص.) آویختگی، تعلیق.
۳- (اِ.) جای آویختن.
۴- ملاک، سند.
۵- مقصد، مطلب.