لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مناطحه
(مُ طَ حَ یا طِ حِ) [ ع. مناطحه ]
۱- (مص م.) شاخ زدن به یکدیگر.
۲- دفع کردن.
۳- (اِمص.) شاخ زنی.
۴- دفع، مدافعه.
مناطق
(مَ طِ) [ ع. ] (اِ.) جِ منطقه.
مناظر
(مُ ظِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) مجادله کننده، مباحثه کننده.
۲- (ص.) همانند، شبیه.
مناظر
(مَ ظِ) [ ع. ] (اِ.) جِ منظر؛ منظرهها، چشم اندازها.
مناظره
(مُ ظَ رَ یا رِ) [ ع. مناظره ] (مص ل.) با یکدیگر بحث و گفتگو کردن.
مناع
(مَ نّ) [ ع. ] (ص.)
۱- بسیار منع کننده، بازدارنده.
۲- بخیل، ممسک.
مناعت
(مَ عَ) [ ع. مناعه ] (مص ل.) بزرگ منشی، عالی طبعی.
مناغات
(مُ) [ ع. مناغاه ] (مص ل.)
۱- مغازله کردن با زنان.
۲- معارضه کردن با کسی.
۳- خوش زبانی کردن با کسی و مسرور کردن او را.
منافات
(مُ) [ ع. منافاه ] (مص ل.)
۱- یکدیگر را راندن و دور کردن.
۲- مخالفت، ضدیت.
منافتت
(مُ فَ یا فِ تَ) [ ع. منافته ]
۱- (مص ل.) جوشیدن (دیگ).
۲- غضبناک شدن، خشم گرفتن.
۳- (اِمص.) جوشش.
۴- خشمناکی.
منافثت
(مُ فِ ثَ) [ ع. منافثه ]
۱- (مص ل.) زیرگوشی گفتن.
۲- با هم صحبت کردن،
۳- پچ پچ کردن.
منافذ
(مَ فِ) [ ع. ] (اِ.) جِ منفذ.
منافر
(مُ فِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- داوری کننده با دیگری در حسب و نسب.
۲- افتخار کننده.
۳- در فارسی: رماننده، نافر؛ مق. ملائم.
منافرت
(مُ فِ رَ) [ ع. منافره ] (مص ل.)
۱- در اصل و نسب به هم فخر کردن.
۲- از هم نفرت داشتن.
منافسه
(مُ فَ سَ) [ ع. منافسه ] (مص ل.) هم چشمی کردن، رقابت کردن.
منافع
(مَ فِ) [ ع. ] (اِ.) جِ منفعت ؛ سودها، منفعتها.
منافق
(مُ فِ) [ ع. ] (اِفا.) دورو، ریاکار.
منافی
(مُ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) طرد کننده، نیست کننده.
۲- (ص.) مخالف، ضد.
مناقب
(مَ قِ) [ ع. ] (اِ.) جِ منقبت.
مناقشه
(مُ قَ شَ یا ق ش) [ ع. مناقشه ] (مص ل.) ستیزگی، خصومت.