لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مهرگان
(مِ) (اِ.) جشنی که ایرانیان در روز شانزدهم ماه مهر برگزار میکنند.
مهرگانی
(~.) (ص نسب.) خزانی، پاییزی.
مهرگانی
(~.) (اِ.) نام لحن بیست و پنجم باربد.
مهرگیاه
(مِ) (اِ.)
۱- معشوق و چهره معشوق.
۲- گیاه محبت و مهر، گویند گیاهی است که هرکس با خود داشته باشد، مردم او را دوست میدارند.
مهریه
(مَ یُِ) [ ع. ] (اِ.) مقدار مال یا وجهی است که به هنگام ازدواج یا پس از آن شوهر در عوض تمتع به زن میدهد و باید مقدار آن معلوم باشد، مهر، کابین.
مهزول
(مَ) [ ع. ] (ص.) لاغر، ضعیف. ج. مهازیل.
مهزوم
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) شکست خورده، هزیمت یافته.
مهست
(مِ هَ) [ په. ] (ص.) مهمترین و بزرگترین.
مهستی
(مَ هِ یا مَ س) (اِمر.)
۱- ماه خانم، بانوی بزرگ.
۲- نامی است از نامهای زنان.
مهشید
(مَ) (اِ.) مهتاب و پرتو ماه.
مهضوم
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) هضم شده.
مهفهفه
(مُ هَ هَ فَ) [ ع. مهفهفه ] (ص.) زن باریک میان. ج. مهفهفات.
مهل
(مَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) آهسته کار کردن.
۲- (اِمص.) آهستگی، مهلت.
۳- (اِ.) آهسته کاری، نرمی، مهلت.
مهل
(مُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- فلزات کانی مانند: مس، آهن و...
۲- قطران تنک و رقیق.
۳- روغن زیتون و دُردی آن.
۴- زرداب و ریم که از لاشه مرده پالاید.
مهلت
(مُ لَ) [ ع. مهله ] (اِ.) درنگ، تأخیر.
مهلل
(مُ هَ لَّ) [ ع. ] (ص.) منحنی مانند هلال، هلالی شکل.
مهلهل
(مُ هَ هِ) [ ع. ] (اِفا.) آن که شعر نیکو و ظریف گوید.
مهلهل
(مُ هَ هَ) [ ع. ] (ص.)
۱- جامه تنگ بافته.
۲- شعر نیکو گفته.
مهلک
(مُ لِ) [ ع. ] (اِفا.) هلاک کننده، نابود کننده.
مهلکه
(مَ لَ کَ) [ ع. مهلکه ] (اِ.) جای هلاک شدن. ج. مهالک.