لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مهم
(مُ هِ مّ) [ ع. ] (اِ.) کار بزرگ و خطیر. ج. مهام.
مهمات
(مُ هِ مّ) [ ع. ] (اِ.) جِ مهمه ؛
۱- کارهای بزرگ و دشوار.
۲- در فارسی به معنای ابزارآلات جنگی.
مهماز
(مِ) [ ع. ] (اِ.) مهمیز. ج. مهمامیز.
مهمان
(مِ) [ په. ] (اِ.) = میهمان:
۱- کسی که به خانه کسی دیگر برود و پذیرایی شود.
۲- آن که از سوی دیگری دعوت میشود و مورد پذیرایی قرار میگیرد.
۲- ویژگی آن که به طور موقت در یک فعالیت، بازی ...
مهمان خانه
(~. نِ) (اِمر.)
۱- مهمان سرا، رستوران.
۲- اتاق مخصوص پذیرایی مهمان.
مهماندار
(~.) (اِفا.)
۱- میزبان.
۲- خدمه هواپیما.
مهمانی کردن
(~. کَ دَ) (مص م.) جشن گرفتن و ضیافت کردن.
مهمل
(مُ مَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- بیهوده و بیکار گذاشته شده.
۲- کلام بیهوده. ج. مهملات.
مهمه
(مَ مَ) [ ع. ] (اِ.) بیابان خشک، دشت پهناور بی آب و علف.
مهموز
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) کلمهای که یکی از حروف اصلی آن همزه باشد.
مهموم
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) اندوهگین، غمگین.
مهمیز
(مِ) (اِ.) آلتی فلزی که بر پاشنه چکمه میبندند و هنگام سواری بر تهیگاه اسب میزنند.
مهنا
(مُ هَ نّ) [ ع. ] (اِمف.) گوارا، خوش آیند.
مهنانه
(مَ نِ) (اِ.) بوزینه، میمون.
مهند
(مُ هَ نَّ) [ ع. ] (اِ.) شمشیری که از فولاد هندی ساخته شده باشد.
مهندس
(مُ هَ دِ) [ معر. ] (اِفا.) دانا به علم هندسه، عالِم هندسه.
۲- کسی که فارغ التحصیل رشتههایی مانند معماری، برق و... باشد.
مهندم
(مُ هَ دِ) (ص.)
۱- ظریف و استوار کرده.
۲- تراشیده و صیقلی.
مهوار
(مَ) (ص.) مانند ماه.
مهوس
(مُ هَ وَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- به هوس افتاده.
۲- دیوانه، ابله.
مهوش
(مَ وَ) (ص.) زیبا، مانند ماه زیبا.