لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
موی کالیده
(دِ) (ص مر.) آشفته موی، کسی که مویش آشفته و نامرتب باشند.
مویان
(ص فا.) گریه کنان، نوحه کنان.
مویز
(مَ) (اِ.) انگور خشک شده.
مویه
(یِ) (اِمص.) گریه، نوحه.
مویه زال
(یِ) (اِمر.) نام لحن و نوایی از موسیقی.
موییدن
(دَ) مص ل.) گریستن، زاری کردن.
مویین
(ص نسب.) ساخته شده و تابیده شده از مو.
مویینه
(نِ) (ص نسب.) آنچه از موی بافته شده باشد.
مچ
(مُ) (اِ.) بند دست یا پا، مفصل.
مچاله
(مُ لِ) (ص.) (عا.) فشرده شده و له شده.
مچاچنگ
(مَ چَ) (اِ.) چرمینه، چیزی شبیه آلت تناسلی مرد که از چرم ساخته شده.
مچل
(مَ چَ) (ص.) (عا.) کسی که مورد تمسخر عدهای قرار گرفته باشد.
مچل
(~.) (اِ.) خوراکی و تنقلی که به هنگام کشیدن تریاک و شیره خورند، مزه.
مچمچه
(مَ مَ چَ یا چِ) (اِ.) آوازی که کشتی گیر به هنگام شروع کشتی - - آنگاه که دستی به بازو میزند - - برمی آورد و سپس دست حریف را میگیرد.
مچول
(مُ) (عا.)
۱- (ص.) کوچک و ظریف.
۲- خوشگل، زیبا.
مچک
(مَ چَ) (اِ.) عدس، ماش.
مچیدن
(مَ دَ) (مص ل.) خرامیدن، از روی ناز راه رفتن.
مژ
(مُ) (اِ.) بخاری است تیره نزدیک به زمین ؛ میغ.
مژده
(مُ دِ) (اِ.) بشارت، خبرخوش.
مژدگانی
(مُ دِ) (اِ.)
۱- نوید.
۲- پول یا هدیهای که به آورنده خبر خوش میدهند.