لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مونیتور
(مُ تُ) [ انگ. ] (اِ.)
۱- دستگاهی در رایانه (کامپیوتر) برای پاییدن و مشاهده فعالیتها در سیستم پردازشی به منظور تحلیلهای بعدی، صفحه نمایش رایانه، نمایش گر.
۲- (در مخابرات) شخص یا سیستم ناظر بر محیط یا صحنه یا دستگاه، پایش ...
موهبت
(مَ هِ بَ) [ ع. موهبه ] (اِ.) بخشش، دهش.
موهبت
(مَ یا مُ هَ بَ) [ ع. موهبه ] (اِ.)
۱- عطیه.
۲- چیزی که بخشیده شود، آنچه که به کسی بخشند. ج. مواهب.
موهم
(هِ) [ ع. ] (اِفا.) به وهم افکننده، به شک اندازنده.
موهن
(مُ هِ) [ ع. ] (اِفا.) خوارکننده، ضعیف کننده.
موهوب
(مَ یا مُ) [ ع. ] (اِمف.) (چیز) بخشیده شده، هبه شده.
موهوم
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) گمان شده، وهم شده.
موچل
(چُ) (ص.) آن که دستش شل باشد.
موچول
(ص.) (عا.) کوچک.
موچینه
(نِ) (اِ.) منقاش، ابزاری که با آن موی میکنند.
موژ
(اِ.) = موژه: تالاب، آبگیر.
موژه
(ژِ) (اِ.) = موژ. مویه: اندوه، غم.
موک
(اِ.) میش.
موکب
(مُ کِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- گروه سواران یا پیادگان.
۲- گروهی از سواران یا پیادگان که در التزام رکاب پادشاه باشند. ج. مواکب.
موکت
(مُ کِ) [ فر. ] (اِ.) نوعی کف پوش درشت باف با پرز بلند یا کوتاه، فرشینه. (فره).
موکل
(مُ وَ کَّ) [ ع. ] (اِمف.) گماشته شده، کسی که وکالت کاری به او سپرده شده.
موکل
(مُ وَ کِّ) [ ع. ] (اِفا.) وکیل کننده، کسی که برای خود وکیل تعیین میکند.
موکول
(مُ) [ ع. ] (اِمف.) واگذار شده، سپرده شده.
موی
(اِ.) مو.
موی رگ
(رَ) (اِمر.) رگ بسیار باریک.