لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
میرشکار
(ش) (ص مر. اِمر.) کسی که بر شکارچیان پادشاه و امیر ریاست دارد، مهتر صیادان.
میرغضب
(غَ ضَ) [ ع - فا. ] (اِمر.) جلاد، مأمور اجرای حکم.
میره
(مِ رِ) [ په. ] (اِ.)
۱- سرور، رییس، کدخدا.
۲- معشوق، فاسق.
میروک
(اِ.) مورک، مورچه.
میرپنج
(پَ) (ص مر. اِمر.) امیر و فرمانده واحدی در حدود پنج هزارتن و او بالاتر از مین باشی بود.
میز
(اِ.) وسیلهای دارای چهار پایه که بر روی آن لوازم تحریر میگذارند و چیز مینویسند یا ظرف غذا چینند و جز آن. ؛ ~گرد الف - جلسه مذاکرهای که در آن هر یک از شرکت کنندگان اجازه ...
میز
(اِ.) بول، شاش.
میز
(ص. اِ.)
۱- مهمان.
۲- اسباب مهمانی.
میزاب
[ ع. ] (اِ.)
۱- آب راهه، آب گذر.
۲- ناودان. ج. مآزیب، موازیب، میازیب.
میزان
[ ع. ] (اِ.)
۱- ترازو.
۲- اندازه، مقدار. ج. م وازین.
۳- هفتمین برج از برجهای دوازده گانه که خورشید در حرکت ظاهری خود ماه مهر در آن قرار میگیرد.
میزان الحراره
(نُ حَ رِ یا رَ) [ ع. میزان الحراره ] (اِمر.) ابزاری است برای اندازه گرفتن درجه حرارت.
میزان پلی
(پِ) [ فر. ] (اِمر.) = میزامپلی: تاب و حالت دادن مو.
میزانسن
(سِ) [ فر. ] (اِ.) تنظیم جای استقرار هنرپیشگان و وسایل صحنه اعم از دکور و غیره.
میزانپاز
[ فر. ] (اِ.) صفحه آرایی.
میزبان
(اِ.) کسی که از مهمان پذیرایی میکند.
میزد
(مَ زَ) [ په. ] (اِ.)
۱- مجلس شراب و بزم.
۲- چیز خوردنی که در جشنهای مذهبی سر سفره گذارند.
میزر
(مِ زَ) (اِ.) عمامه، دستار.
میزنای
(اِمر.) لوله باریکی که ادرار را از کلیهها به مثانه میبرد.
میزه
(زَ یا زِ) (اِ.) میان زین اسب، خانه زین.
میزه
(زَ یا زِ) (اِ.) شاش، ادرار، میز.