لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ناامن
(اَ) [ فا - ع. ] (اِ.) جایی که امنیت در آن نیست، آشفته، پرآشوب.
ناامید
(اُ) [ په. ] (ص.)
۱- آن که امید ندارد.
۲- درمانده، بیچاره.
نااهل
(اَ) [ فا - ع. ] (ص.)
۱- آن که قابلیت و استعداد ندارد.
۲- فرزندی که برخلاف آداب و عادات خانواده اش عمل کند، ناخلف. ج. نااهلان.
ناب
[ په. ] (ص.) خالص، پاک و بی غش.
ناب
[ ع. ] (اِ.) دندان نیش. ج. انیاب.
ناباب
(ص.) نامناسب، ناجور.
نابالغ
(لِ) [ فا - ع. ] (ص.)
۱- آن که به سن بلوغ نرسیده.
۲- آن که قوه تشخیص و تمیز ندارد، ساده لوح.
نابدتر
(بَ تَ) (اِ.) کنایه از: مقعد.
نابسوده
(بِ دِ) (ص مف.)
۱- ناسفته، سوراخ نشده.
۲- دست نخورده.
۳- نو.
نابغه
(بِ غ) [ ع. نابغه ] (اِفا.)
۱- بزرگ، بزرگوار.
۲- کسی که دارای هوش و استعداد فوق العاده باشد. ج. نوابغ.
نابنوا
(بِ نَ) (ص.)
۱- آن چه که ضایع شده و ب ه کار نیاید، تباه.
۲- بی نوا، تهیدست.
نابهره
(بَ رَ یا ر) (ص.) ناسره، زر ناپاک، زر قلب.
نابهنجار
(بِ هَ) (ص.)
۱- بی نظم و ترتیب.
۲- ناموزون، ناهماهنگ.
نابود
(ص.) از بین رفته، نیست شده.
نابکار
(بِ) (ص.)
۱- بدکردار، بدکار.
۲- بی حاصل، بی فایده.
نابینا
(ص.) کور. مق بینا.
نابیوس
(ق.) غیر منتظره، ناگهان.
نابیوسان
(ق.) ناگاه، ناگهان.
ناتام
[ فا - ع. ] (ص.) ناتمام.
ناتمام
(تَ) (ص.) پایان نیافته.