لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ناخدا
(خُ) (اِ.) کشتیبان، صاحب کشتی.
ناخس
(خِ) [ ع. ]
۱- (اِ.) کفتگی بغل شتر.
۲- گر شتر، جرب شتر.
۳- دردی که صاحبش پندارد که سوزن میخلانند.
۴- (ص.) کسی که سیخ بر سرین یا پهلوی ستور زند تا آن را براند.
ناخلف
(خَ لَ) [ ع - فا. ] (ص.) ناصالح، بدرفتار.
ناخن
(خُ یا خَ) [ په. ] (اِ.) ماده شاخی که انتهای فوقانی انگشتان دست وپای انسان و بعضی از جانوران را میپوشاند.
ناخن خشک
(~. خُ) (ص مر.) (عا.)خسیس.
ناخن چیدن
(~. دَ) (مص م.)ناخن تراشیدن.
ناخن گیر
(خُ) (ص فا. اِ.)
۱- ابزاری برای کوتاه کردن ناخن.
۲- چیزی نرم که ناخن در آن گیر کند.
ناخنه
(خُ ن) (اِ.) گوشت زایدی که در گوشه چشم بوجود میآید.
ناخنک
(خُ نَ) (اِ.)
۱- ناخن کوچک.
۲- گوشه ناخن که در گوشت فرو رفته باشد.
۳- لکّهای به شکل ناخن که در چشم بوجود میآید.
ناخنک زدن
(~. زَ دَ)(مص م.) (عا.)
۱- اندکی از چیزی را برداشتن.
۲- برداشتن خوراکیهای دکان (بقالی، عطاری و غیره) و خوردن آنها بدون پرداخت وجه.
ناخواسته
(خا تِ) (ص.) برخلاف اراده و خواست شخصی.
ناخوانده
(خا د) (ص مف.)
۱- بی سواد، درس نخوانده.
۲- دعوت نشده.
ناخودآگاه
(خُ) (ص مر.)
۱- پنهان و نا - شناخته.
۲- بدون قصد و عمد.
ناخوش
(خُ) (ص.)
۱- آزرده، رنجیده.
۲- ناپسند، زشت.
۳- بیمار، مریض.
ناخوشی
(~.)(حامص.)۱ - غمگینی، اندوه.
۲- بیماری، مرض.
۳- ناپسندی، زشتی.
۴- ناگواری.
۵- خشونت.
نادار
(ص فا.) تهیدست، فقیر. بی نوا. مق دارا.
ناداشت
(ص.)
۱- فقیر، بی چیز.
۲- بی شرم، بی حیا.
نادان
(ص.) جاهل، ابله.
نادر
(د) [ ع. ] (ص.) کمیاب، نایاب.
نادرست
(دُ رُ) (ص.)
۱- شکسته، معیوب.
۲- متقلب، دروغگو.
۳- بیمار.