لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ناتنی
(تَ)(ص نسب.)فرزندان یا خویشاوندانی که از یک پدر و مادر نباشند.
ناتو
(~.) [ انگ. ] (اِ.) علامت اختصاری سازمان پیمان آتلانتیک شمالی پیمانی نظامی که در چهارم آوریل ۱۹۴۹ بین کشورهای بلژیک، فرانسه، لوکزامبورگ، هلند، انگلستان، کانادا، دانمارک، ایسلند، ایتالیا، نروژ، پرتغال و ایالات متحده آمریکا بسته شد.
ناتو
(تُ) (ص.) (عا.)
۱- ناموافق، ناسازگار.
۲- بدجنس، حیله گر.
ناتوان
(تَ) (ص.)
۱- عاجز، ضعیف.
۲- مریض.
۳- فقیر.
۴- آن که مردی ندارد.
ناتورالیسم
[ فر. ] (اِ.) از نظر فلسفی به آن رشته از روشهای فلسفی اطلاق میشود که معتقد به قدرت محض طبیعت است و هرگز طبیعت را آلتی در دست نظم بالاتری نمیشناسد، و از نظر ادبی مکتبی است که در ...
ناجح
(جِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- رستگار شونده.
۲- پیروز، پیروزمند.
۳- کار سهل، آسان.
ناجذ
(جِ) [ ع. ] (اِ.) دندان عقل، آخرین دندان که در دهان شخص ظاهر شود.
ناجز گشتن
(جِ. گَ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) فرا رسیدن.
ناجع
(جِ) [ ع. ] (ص فا.)۱ - سودمند.
۲- طالب چراگاه.
ناجم
(جِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- سرکش، طاغی.
۲- درخشنده، طلوع کننده.
ناجنس
(ج) (ص.) بدسرشت، بدذات.
ناجوانمرد
(جَ مَ) (ص مر.) فاقد خصلتهای نیک و پسندیده. مق جوانمرد.
ناجود
(اِ.) کاسه، قدح.
ناجور
(ص.)
۱- ناهماهنگ.
۲- نامساعد.
۳- نامناسب.
ناجی
[ ع. ] (اِفا.)
۱- نجات یابنده، خلاص شونده.
۲- رهاننده، نجات دهنده.
ناحفاظی
(حِ ظِ) [ فا - ع. ] (اِمص.) بی شرمی، به ناموس دیگران با چشم بد نگاه کردن.
ناحق
(حَ) [ فا - ع. ]
۱- (اِ.) دروغ، کذب. ؛به ~ برخلاف حق و عدالت.
۲- بیداد.
۳- (ص.) باطل.
۴- ظالم.
۵- نامشروع، ناروا.
ناحیه
(یَ یا یِ) [ ع. ناحیه ] (اِ.)
۱- جهت، کرانه، جانب.
۲- مملکت، کشور. ج. نواحی.
ناخ
(اِ.) ناف، سوراخی که در وسط شکم باشد.
ناخالص
(ل) [ فا - ع. ] (ص.) آن چه که خالص نباشد، مغشوش. مق خالص.