لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
نیران
(اِ.) = انیران: غیرایران، خارج از ایران.
نیرنگ
(نِ رَ) [ معر. ] (اِ.)
۱- (زردشتی) هر یک از مراسم دینی و مناسک مذهبی.
۲- (زردشتی) دعای مختصر (به زبان اوستایی یا پهلوی یا پازند) مانند: نیرنگ آتش.
۳- سحر، جادو، طلسم.
۴- شعبده، حقه بازی.
۵- حیله، مکر.
نیرنگ
(رَ) (اِ.)
۱- طرحی که نقاش با زغال و جز آن بار اول کشد.
۲- رنگی که نقاش بکار برد.
۳- طرح هر چیز.
نیرو
[ په. ] (اِ.)
۱- زور، قوت، توانایی.
۲- قدرت.
نیرومند
(مَ) (ص.) دارای زور و قدرت.
نیروگاه
(اِ.) مجموعهای برای تولید انرژی.
نیز
۱ - کلمه ربط و عطف.
۲- دیگر، بار دیگر.
نیزار
(نِ) (اِمر.) جایی که در آن نی فراوان روییده باشد.
نیزه
(نِ زِ) (اِ.) چوبی دراز و سخت که بر سر آن آهن نوک تیز نصب میکردند.
نیزه بندکن
(~. بَ کُ) (ص فا.) (عا.) = نیزه بندکننده: کسی که با پررویی از مردم چیز ستاند، تیغ زن.
نیزه گذار
(~. گُ) (ص فا.) پرتاب کننده نیزه.
نیساری
(نِ) (اِ.) سپاهی، لشکری.
نیسان
(نِ) [ سُر. ] (اِ.) ماه هفتم از ماههای سریانی برابر با اردیبهشت.
نیست
(مص مر.) نابود، عدم.
نیستان
(نِ یا نَ یَ)(اِ.) نی زار، کشت زار نیشکر.
نیسته
(تِ) (ص مف.) ناپدید، معدوم.
نیستی
(حامص.)
۱- ناپدیدی، فنا.
۲- فقر.
نیسو
(اِ.) نک. نیشتر.
نیش
(اِ.)
۱- هرچیز نوک تیز.
۲- عضوی که حشرات گزنده با آن میگزند.
۳- (عا.) دهان.
نیش دار
(ص فا.)
۱- آن که نیش دارد.
۲- دارای نوک تیز.
۳- اهانت آمیز.