لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
هاس
(ق.) دیگر، نیز.
هاسر
(سْ) [ په. ] (اِ.) واحد مسافت در ایران باستان و آن معادل یک فرسنگ بود.
هاسیدن
(دَ) (مص ل.) هراسیدن، بیم داشتن.
هاشم
(ش ِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- دوشنده شیر.
۲- شکننده.
۳- آن که نان در اشکنه خرد کند.
۴- نامی است از نامهای مردان.
هاشور
[ فر. ] (اِ.) حاشیه، شیوهای در نقاشی برای نشان دادن سایه و روشن تصاویر.
هاشور
[ فر. ] (اِ.) پرداخت کردن.
هاضم
(ض) [ ع. ] (اِفا.) هضم کننده.
هاضمه
(ض مِ) [ ع. هاضمه ] (اِ.) دستگاه گوارش و هضم غذا در بدن.
هاف هاف
(اِصت.) آواز سگ (خاصه سگ پیر) هفهف، عوعو.
هاف هافو
(ص.) (عا.) آن که هاف هاف کند. ؛ پیر ~ پیری که دندانهای او افتاده و مخارج حروف او به جا و درست نباشد.
هافبک
(بَ) [ انگ. ] (اِ.) هر یک از بازیکنانی که در میانه میدان جلوی دفاع (بک) پشت سر حمله (فوروارد) بازی میکنند.
هال
(اِ.)
۱- قرار، آرامش، صبر.
۲- میلههای ساخته شده از سنگ و گچ در کنارههای میدان چوگان بازی.
هال
[ فر. ] (اِ.) راهرو، سرسرا، تالار بزرگ که معمولاً به بخشهای داخلی راه دارد.
هالتر
(تِ) [ فر. ] (اِ.) میلهای فولادی که به دو سر آن وزنههایی نصب میکنند و ورزشکاران آن را از زمین بلند میکنند.
هاله
(لِ) (اِ.) خرمن ماه، دایره نورانی که گاه گاه گرداگرد ماه ظاهر میشود.
هاله
(~.) (اِ.) عدل، لنگه.
هالو
(اِ.) (عا.) ساده دل، خوش باور.
هالوژن
(لُ ژِ) [ فر. ] (اِ.) نام هر یک از چهار شبه فلزی که در ترکیب با فلزات نمک میسازند این چهار شبه فلز عبارتند از: کلر، فلوئور، برم، ید.
هالک
(لِ) [ ع. ] (اِفا.) هلاک شونده، نیست شونده.
هالکه
(لِ کِ) [ ع. هالکه ] (اِ.)
۱- مؤنث هالک.
۲- نفس حریص بسیار آزمند.