لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
هیناهین
(هِ هِ) (اِ.) شتاب، تعجیل.
هیهات
(هَ) [ ع. ]
۱- اسم فعل به معنی: دور است.
۲- در فارسی به معنای حسرت، دریغ، دریغا.
هیولا
(هَ) [ ع. ] (اِ.) مأخوذ از یونانی.
۱- ماده اولی، اصل هر چیز.
۲- در فارسی به معنای صورت، هیکل.
۳- (عا.) غول، عظیم الجثه.
هیولانی
(~.) [ ع. ] (ص.) مادی.
هیولی
(هَ لا) [ ع. ] (اِ.) منسوب به هیولا.
هیون
(هَ) (اِ.) شتر کلان، شتر تندرو.
هیپنوتیزم
(نُ تِ) [ فر. ] (اِ.) خواب مصنوعی، خواب مغناطیسی که در آن شخص تحت تأثیر القاهای شخص دیگر به خواب میرود.
هیپوتالاموس
(پُ) [ فر. ] (اِ.) اندامی که در زیر نهنج قرار دارد و کارش تنظیم آب و دمای بدن و خواب و صفات ثانوی جنسی است، زیر نهنج. (فره).
هیپودرم
(پُ دِ) [ فر. ] (اِ.) لایهای در زیر پوست از بافت پیوندی سست که در بردارنده شمار متفاوتی از یاختههای چربی است، زیرپوست. (فره).
هیپوفیز
(پُ) [ فر. ] (اِ.) غدهای است فرد به اندازه یک فندق که در خط وسط در داخل زین ترکی استخوان خفاشی کاملاً پنهان است، وزن متوسط این غده در مرد ۵/۰ الی ۶/۰ گرم و در زن قدری ...
هیپی
[ انگ. ] (اِ.) هر یک از کسانی که در مخالفت با عادت و رسوم موجود در جامعه خود (خاصه در غرب) به بلند کردن مو و پوشیدن لباسهای غیرعادی، مصرف مواد مخدر به همراه دیگر هم فکران خود روی ...
هیچ
۱ - (ق.) اصلاً، ابداً.
۲- (ص.) نیست، نابود.
۳- پوچ، بی اعتبار.
۴- آیا، هیچ میدانی ¿.
هیچ وجه
(ق مر.) هیچ طور، هیچ گونه.
هیچ کاره
(ر یا رَ) (ص مر. ق.) آن که برای کاری شایسته نیست، بی کاره.
هیچ کس
(کَ)
۱- (اِ.)کسی، شخصی.
۲- (ص.) ناچیز، بی ارزش.
هیچ گاه
(ق مر.) هیچ وقت، هرگز.
هیکل
(هَ کَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بنای مرتفع.
۲- انسان یا حیوان تنومند.
۳- جایی در کنیسه که مراسم قربانی را در آن به جا میآورند.
۴- بُت خانه. ج. هیاکل.
هیگر
(هَ گَ یا گِ) (اِ.) اسب سرخ مایل به سیاهی که یال و دم آن سیاه باشد.
و
(~.) (ق.) خاصه، مخصوصاً.
و
(~.) [ ع. ] (حر.) در آغاز لفظ جلاله (= الله) برای قسم به کار رود.