لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
واتر
(تَ) (ص تف.) دورتر، آن سوتر.
واترقیدن
(تَ رَ قّ دَ) (مص ل.) تنزل کردن، به عقب برگشتن.
واترپروف
(تِ. پُ) [ انگ. ] (ص.) ضد آب، ضد رطوبت.
واترپولو
(~. پُ لُ) [ انگ. ] (اِ.) نوعی بازی شبیه فوتبال ولی با دست که در استخری به طول ۱۹ تا ۳۰ متر و به عرض ۱۰ تا ۲۰ متر انجام میشود. در این بازی معمولاً دو دسته ۷ نفری ...
واتگر
(گَ) (ص فا.)
۱- سخن گو.
۲- سخنور، قصه خوان.
۳- شاعر.
واتگر
(گَ) (ص.) پوستین دوز.
واثق
(ثِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- اطمینان دارنده.
۲- استوار، محکم.
واج
(ص.) گیج، حیران.
واج
[ په. ] (اِ.)
۱- گفتار، کلام، سخن.
۲- واچ ؛ دعا و وردی که زرتشتیان هنگام مراسم مذهبی میخوانند.
واجار
[ په. ] (اِ.) واچار؛ بازار.
واجار کردن
(کَ دَ) (مص م.) (عا.) به آواز بلند به گوش همه رساندن.
واجب
(ج) [ ع. ] (اِفا.)
۱- لازم، ضروری.
۲- فعلی که عمل بدان لازم است و ترکش گناه دارد.
۳- سزاوار، شایسته.
۴- مایحتاج. ؛~ عینی واجبی که هر فرد مسلمان مکلف است به شخصه انجام دهد. ؛ ~ کفایی ...
واجبات
(جِ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ واجبه ؛ اموری که به جا آوردن آنها واجب و بایستهاست.
واجبی
(جِ) [ ع - فا. ] (اِ.)۱ - حقوق، مستمری.
۲- دارویی برای زدودن موهای زاید بدن.
واجد
(جِ) [ ع. ] (اِفا.) یابنده، دارنده.
واحد
(حِ) [ ع. ]
۱- (اِ. ص.) یک، یکی.
۲- یگانه، یکتا.
۳- مجموعه افرادی که مأمور انجام عملیات مشترکی هستند.
۴- یک ساعت درس در هفته در یک نیم سال تحصیلی دوره دانشگاهی.
واحه
(حِ) [ ع. واحه ] (اِ.) قطعه زمینی سبز و خرم در میان صحرا.
واخ
(اِصت.) (عا.)
۱- کلمهای است دال به تأسف و حسرت.
۲- کلمهای است دال بر تحسین و خوشایندی.
واخواست
(خا) (مص مر.)
۱- بازخواست، اعتراض.
۲- برگشت ؛ اعتراض دارنده چک یا برات هنگامی که با عدم وصول روبرو شود.
واخوان
(خا) (اِ.)
۱- دوباره خواندن.
۲- مقابله کتب، مطابقه.
۳- امتحان درستی و نادرستی دو قپان.