لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
و
(واو معدوله) از نظر دستوری واوی است که در عهد ما نوشته میشود ولی خوانده نمیشود: خواب، خواهش، خویش، خویشتن. اما در زمان قدیم آ ن را تلفظ میکردند و چون در هنگام تلفظ از ضمه به فتحه عدول میکردند ...
و
(~.) [ په. ] (حر رب، عطف) حرف عطف است و آن دو کلمه یا دو جمله را به هم پیوند دهد و آن به معانی ذیل آید:
۱- (معیت و مصاحبت) با.
۲- (حالیه) حال آن که، در صورتی که.
۳- با ...
و
(حر.) سی امین حرف از الفبای فارسی که در حساب ابجد برابر با عدد ۶ میباشد.
و
(وَ) (حر. اض.) مقابله را رساند، مقابل، برابر.
وا
(اِ.)= با. ابا. وا: آش.
وا
(پش .) پیش از فعل آید به معنای ذیل: الف - به معنی «باز» تجدید و دوبارگی را رساند: وا آمدن. ب - به معنی «باز»، «گشاده» و مانند آن: واکردن. ج - به معنی «به» به جهت تاکید: وا ...
وا
(ص.) باز، گشاده.
وا
(حراض.)
۱- به معنی «با» معیت را رساند: گویند ما وا شماییم [ و دین شما. ]...
۲- به معنی «به»: بنده من (خدا) پشت وامن داد و کار وامن گذاشت.
وا
(پس.) به آخر اسم پیوندد دال بر نگهبانی و حفاظت: پیشوا.
وا
(عا.) = وای:
۱- کلمهای که به هنگام شدت مرض و احساس درد و رنج گویند.
۲- در موقع تأسف خوردن استعمال شود.
۳- در مورد تعجب به کار رود (بیشتر در تداول خانمها).
وابسته
(بَ تِ) (ص مف.)
۱- مربوط، منسوب.
۲- خویشاوند.
۳- مأمور دولتی که سفارت آن دولت در کشور دیگر وظایفی را انجام دهد، اتاشه. ؛ ~ بازرگانی مأمور دولتی که در سفارت آن دولت در کشور دیگر به امور بازرگانی رسیدگی ...
وابستگی
(بَ تِ) (حامص.) علاقه، پیوستگی.
وابط
(بِ) [ ع. ] (ص فا.)
۱- ضعیف، سُست - رأی.
۲- خسیس، فرومایه.
وابفت
(بَ) (اِ.) جامه ستبر.
وابل
(بِ) [ ع. ] (اِ.) باران تند و شدید.
وابند
(بَ) (اِ.) محل تقاطع دو دیوار.
وابوسیدن
(دَ) (مص م.)
۱- بازبوسیدن.۲ - خاتمه دادن به کشتی.
۳- روگردان شدن، متنفر گشتن.
وات
(اِ.) کلمه، سخن.
وات
(اِ.) پوستین.
وات
[ انگ - فر. ] (اِ.) واحدی است که برای سنجش مقدار نیروی الکتریسیته بکار میرود و معادل است با مقدار یک ژول انرژی در یک ثانیه، به عبارت دیگر هرگاه از یک سیم هادی آن قدر جریان الکتریسیته ...