لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
وشناد
(وَ) (ص.) نک. وسناد.
وشنگ
(وَ شَ) (اِ.)
۱- میل آهنی که به وسیله آن دانه پنبه را از پنبه خارج کنند.
۲- میل حلاج.
وشکردن
(وَ کَ دَ) (مص ل.) وشکریدن ؛ کاری را به چالاکی و چابکی انجام دادن.
وشکرده
(وَ یا وِ کَ دِ) (ص فا.)
۱- چابک، کوشا.
۲- پیشکار، کارپرداز.
وشکل
(و کَ) (اِ.) گوسفند نر، قوچ.
وشکله
(وَ کَ لَ یا لِ) (اِ.) = وشگله: دانه انگوری که از خوشه جدا شده.
وشکول
(وَ یا وِ) (ص.) مرد جلد و چابک و مجرب در کارها. بشکول و بژکول نیز گویند.
وشکولیدن
(وَ دَ) (مص ل.) نک. وشکردن.
وشکون
(و) (اِ.) (عا.) نیشگون ؛ قسمت کوچکی از گوشت یا پوست بدن کسی را بین دو انگشت فشردن.
وشی
(~.)
۱- (اِ.) دیبا، پارچه ابریشمی لطیف و رنگین.
۲- (ص.) سرخ.
وشی
(وَ) (حامص.) خوبی، خوشی.
وشی
(~.) [ ع. ] (اِ.)
۱- نگار و نقش جامه از هر رنگ.
۲- جوهر شمشیر. ج. وشاء.
وشینه
(وَ نِ) (اِ.) جوشن، زره.
وصاف
(وَ صّ) [ ع. ] (ص.) وصف کننده، شناسنده وصف و بیان حال.
وصال
(وِ) [ ع. ] (مص ل.) به هم رسیدن.
وصایا
(وَ) [ ع. ] (اِ.) جِ وصیت، پندها، اندرزها.
وصایت
(وَ یا وِ یَ) [ ع. وصایه ] (اِ.) پند، نصیحت.
وصف
(وَ) [ ع. ] (مص م.) بیان کردن، شرح حال و چگونگی چیزی را گفتن. ؛ ~العیش نصف العیش بیان خوشی نصفی از خوشی است.
وصل
(وَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) پیوستن، به هم رسیدن.
۲- (مص م.) پیوند کردن، پیوند دادن.
وصل
(وُ یا وِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- استخوانی که نشکند و با استخوان دیگر نیامیزد.
۲- فراهم آمدنگاه دو استخوان، محل اتصال دو استخوان ؛ ج. اوصال.