لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
وصلت
(وَ لَ) [ ع. وصله ] (اِ.)پیوستن، پیوستگی.
وصلت کردن
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) ازدواج کردن.
وصله
(وَ لِ) [ ع. وصله ] (اِ.) پینه، پاره.
وصله چسباندن
(~. چَ دَ) [ ع - فا. ]
۱- (مص م.) پینه زدن.
۲- (عا.) تهمت زدن.
وصم
(وَ) [ ع. ] (مص م.) عیب کردن چیزی را.
وصمت
(وَ مَ) [ ع. وصمه ] (اِ.)
۱- ننگ، عار.
۲- عیب، نقص.
وصول
(وُ) [ ع. ] (مص ل.) رسیدن، ورود.
وصی
(وَ یّ) [ ع. ] (ص.)کسی که وصیت کننده او را مأمور اجرای وصیت خود کند.
وصیت
(وَ یَّ) [ ع. وصیه ] (اِ.)
۱- اندرز، نصیحت.
۲- سفارشی که شخص پیش از مردن به وَصیُ خود میکند تا بعد از مرگش انجام شود.
وصیت نامه
(~. م یا مَ) [ ع - فا. ] (اِمر.)
۱- اندرزنامه.
۲- ورقهای دال بر سفارشهایی که شخصی به وصی خود کند که پس از مرگش اعمال منظور را انجام دهد و اموال او را طبق دستور وی ...
وصید
(وَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آستانه، پیشگاه سرای.
۲- حظیرهای که از ساقههای درخت سازند.
۳- حظیره مانندی که در کوه از سنگ سازند جهت ستوران.
وصیف
(وَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) خدمتکار.
۲- (ص.) وصف کننده. ج. وصفاء.
وصیفه
(وَ فَ یا فِ) [ ع. وصیفه ] (اِ.)
۱- خدمتکاری که دختر یا کنیز بود.
۲- وصف کننده (مؤنث)؛ ج. وصائف.
وضاح
(وَ ضّ) [ ع. ] (ص.)
۱- تابان.
۲- نکو رو، سفیدرو.
وضع
(وَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- (مص م.) نهادن، گذاردن.
۲- ایجاد کردن.
۳- (اِ.) هیئت، شکل، نهاد.
۴- روش.
وضع حمل کردن
(~ حَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) زاییدن.
وضع کردن
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) ایجاد نمودن، برقرار کردن.
وضعیت
(وَ یَّ) (مص جع.) موقع، موقعیت.
وضو
(وُ) [ ع. وضوء ] (مص ل.) آبدست ؛ عمل شستن صورت و دستها به طرز مقرر شرع پیش از نماز، دست نماز.
وضوح
(وُ) [ ع. ] (اِمص.) آشکاری، هویدایی.