لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
وقت شناس
(~. ش) [ ع - فا. ] (ص فا.)
۱- موقع شناس. مق وقت ناشناس.
۲- عالم به علم ساعات و فصول و ازمنه، منجم، ستاره - شناس.
۳- کسی که دم را غنیمت داند، ابن وقت.
وقت گذرانی
(~. گُ ذَ) [ ع - فا. ] (حامص.) (عا.) سپری کردن زمان به هر نحو که پیش آید.
وقتی
(وَ) [ ع - فا. ] (ق.) هنگامی، زمانی.
وقح
(وَ قِ) [ ع. ] (ص.) بی شرم، بی حیا.
وقده
(وَ دَ) [ ع. وَقúدَه ] (اِ.)
۱- گرمای سخت، حرارت سوزان.
۲- یک باره شعله ور شدن.
وقر
(وَ) [ ع. ] (اِمص.)
۱- سنگینی، گرانی.
۲- وقار.
وقص
(وَ) [ ع. ] (اِ.) عیب، نقص.
وقص
(وَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- شکستن (گردن و غیره).
۲- در علم عروض جمع بین اضمار و خبن. «آن است که دوم فاصله را بیفکنند (از متفاعلن) «مفاعلن» ماند و «مفاعلن» چون از «متفاعلن» منشعب باشد آن را موقوص خوانند ...
وقع
(وَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) قدر، منزلت.
۲- (مص ل.) فرود آمدن.
۳- (اِمص.) فرود، نزول.
وقع نهادن
(وَ. نَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) توجه کردن، ارزش قائل شدن.
وقعات
(وَ قَ) [ ع. ] (اِ.) جِ وقعه.
وقعت
(وَ عَ) [ ع. وقعه ] (اِ.) آسیب، کارزار، جنگ. ج. وقعات.
وقف
(وَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) ایستادن، درنگ کردن.
۲- (مص م.) تخصیص دادن ملک یا مالی برای مصرف کردن در اموری که وقف کننده تعیین کردهاست.
۳- درنگ کردن در بین کلام و دوباره شروع کردن آن.
وقفه
(وَ فِ یا فَ) [ ازع. ] (اِمص.)
۱- توقف، ایست.
۲- توقف در حرفی از کلمه.
۳- فراغت، فرصت.
وقود
(وُ) [ ع. ] (مص ل.) شعله ور شدن آتش.
وقود
(وَ) [ ع. ] (اِ.) آن چه بدان آتش افروزند از هیزم باریک و گیاه خشک، فروزینه، آتشگیر، گیرانه.
وقور
(وَ) [ ع. ] (ص.) آهسته و بردبار.
وقوع
(وُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) فرود آمدن، قرار گرفتن.
۲- (اِمص.) بروز، ظهور.
وقوف
(وُ) [ ع. ] (اِمص.)
۱- ایستادگی، ایست.
۲- آگاهی، بصیرت.
وقوف داشتن
(~. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) اطلاع داشتن.