لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پاراو
(ص.) پیرمرد.
پاراوان
[ فر. ] (اِ.) تجیر، دیوار مانندی که از تخته و پارچه ساخته میشود و به وسیله آن قسمتی از اتاق، مغازه و... را از قسمت دیگر جدا میکنند.
پاراکلینیک
(کِ) [ فر. ] (اِ.) خدمات بهداشتی و درمانی مربوط به ناهنجاریهای نهفته در ورای تظاهرات بالینی که معمولاً از طریق بررسیهای آزمایشگاهی کشف میشود، پیرابالینی. (فره).
پاراگراف
[ فر. ] (اِ.) بخشی از یک نوشته که معمولاً از یک اصل یا جنبه معین گفتگو میکند و با شروع سطر تازه از بخشهای دیگر جدا میشود، بند (فره)، جزء، فقره.
پاراگین
( اِ.) نک پارگین.
پارتی
(ص نسب.) منسوب به قوم پارت ؛ از اقوام ایرانی ساکن شمال و شمال شرقی. این قوم به دلیری و جنگاوری مشهور بودند چنان که برخی زبان شناسان واژه «پارتیزان» را برگرفته از نام این قوم میدانند.
پارتی
[ فر. ] ( اِ.)
۱- دسته، گروه.
۲- قسمت، بخش.
۳- حامی، طرفدار.
۴- جشن، مهمانی.
۵- محموله، بار.
پارتیزان
[ فر. ] (اِ.) چریک، سربازی که به صورت غیرکلاسیک و نامنظم با دشمن میجنگد.
پارتیشن
(ش ِ) [ انگ. ] (اِ.) دیواری ثابت یا متحرک و نازک برای تقسیم کردن اتاقی بزرگ به بخشهای کوچک تر، دیوارک. (فره).
پاردان
(اِمر.)
۱- جوال.
۲- تنگ، ظرف شراب.
۳- شراب.
پاردم
(دُ) (اِمر.) چرمی که بر عقب زین یا پالان میدوزند و زیر دم اسب میاندازند.
پاردم ساییده
(~. دِ) (ص مر.)
۱- آب زیرکاه، ناقلا.
۲- بی شرم.
پارس
[ تر. ] (اِصت.) آواز سگ، عوعو.
پارس
( اِ.) نام قوم ایرانی و محل سکونت ایشان در جنوب ایران.
پارس ئیل
[ تر. ] (اِ.) سال پلنگ، یکی از سالهای دوازده گانه ترکان.
پارسا
(ص.)
۱- پاک دامن، زاهد.
۲- ایرانی.
۳- عارف، دانشمند.
پارسال
(اِمر.) سال گذشته، پار.
پارسنگ
(سَ) (اِمر.)نک پاسنگ. ؛ ~ برداشتن عقل کسی کنایه از: ناقص عقل بودن، دیوانه بودن.
پارسه
(س ِ) (اِمر.)
۱- گدایی، پرسه.
۲- گدا.
پارسی
(ص نسب.) ۱- منسوب به پارس، پارسی.
۲- ایرانی. ۳- زرتشتی به ویژه زرتشتی ساکن هندوستان. ج. پارسیان. ۴- زبان مردم پارس، فارسی ؛ماههای ~دوازده ماه سال شمسی ایرانیان: فروردین، اردیبهشت، خرداد، تیر، مرداد، شهریور، مهر، ...