لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پالش
(لِ) (اِمص.) تصفیه، پالایش.
پالغ
(لُ) ( اِ.) پیمانهای که از شاخ کرگدن یا گاو یا عاج فیل یا چوب درست کنند.
پالنده
(لَ دِ) (ص فا.) صاف کننده، تصفیه کننده.
پالهنگ
(لَ هَ) (اِمر.) افسار، مهار، کمند. ؛ از زیر ~کسی در آمدن از تسلط و فرمان کسی درآمدن.
پالواسه
(س ِ) ( اِ.) غم، اندوه.
پالوانه
(نِ) ( اِ.) پرستو.
پالوانه
(~.) (اِمر.) نک پالاوَن.
پالودن
(دَ) [ په. ]
۱- (مص م.) صاف کردن، پاک کردن.
۲- تهی کردن.
۳- (مص ل.) پاکیزه شدن.
۴- (مص م.) تباه کردن، ضایع کردن.
۵- (مص ل.) تباه شدن، ضایع شدن.
۶- (مص م.) گداختن، ذوب کردن، به قالب ریختن سیم و زر ...
پالوده
(دِ)
۱- (ص مف.) صاف و پاک شده.
۲- پاک و مطهر.
۳- (اِ.) از انواع دسرهای ایرانی.
پالونه
(نِ) (اِمر.) نک پالاوَن.
پالکانه
(نِ) (اِمر.) نک بالکانه.
پالکی
(لَ) [ سنس. ] (اِ.) کجاوه بی سقف.
پالیدن
(دَ)
۱- (مص م.) صافی کردن، تصفیه کردن.
۲- جستجو کردن چیزی در خاک.
۳- فروریختن.
۴- به آخر رسیدن.
پالیده
(دِ) (ص مف.) صاف شده، خالص شده.
پالیز
(اِ.)
۱- باغ، بوستان.
۲- کشتزار.
۳- زمینی که در آن خربزه، خیار و مانند آن بکارند.
پالیزبان
(اِمر.)
۱- باغبان، دشت بان.
۲- آهنگی از موسیقی قدیم.
پالیک
(اِمر.)= بالیک: پای افزاری از چرم گاو که رشتهها در آن بسته اند؛ پای افزار، کفش، چارق، شم، پاپیچ، پاتابه، لفافه.
پام
( اِ.)
۱- رنگ، لون.
۲- شبیه، نظیر.
پامال شدن
(شُ دَ) (مص ل.) پایمال شدن.
پامس
(مَ) (ص مر.) گرفتار، درمانده.