لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پاملخ
(مَ لَ) (اِمر.) نوعی از ساعت. مق پادنگ.
پامنبری
(مِ بَ) [ فا - ع. ] (ص نسب.)کسی که در پایین منبر با خواندن اشعار مذهبی و مرثیه خوانی به روضه خوان اصلی کمک میکند.
پامنقلی
(مَ قَ) (ص نسب.)
۱- مربوط به پای منقل.
۲- ویژگی آن که بیش تر اوقات کنار منقل است. کنایه از: آدم تریاکی.
پامچال
( اِ.) گیاه علفی یک ساله و زینتی از تیره پامچالیان با گلهای زرد روشن و بی بو و برگهایی در ته ساقه.
پان اسلامیسم
(نْ اِ) [ لا. ] (اِ.) نام نهضتی که رهبران مسلمان در قرن نوزدهم برای احیای قدرت اسلام و مسلمانان به راه انداختند.
پانتومیم
(تُ) [ فر. ] (اِ.) نمایشنامه صامت.
پانتوگراف
(تُ گْ) [ فر. ] (اِمر.) آلتی است که با کمک آن از هر نوع نقشه و تصویری نسخه برداری کنند.
پاندا
[ انگ. ] (اِ.) جانور پستاندار گیاه خوار شبیه خرس بومی آسیای شرقی.
پاندول
[ فر. ] ( اِ.)
۱- جسم آویختهای که حرکت نوسانی داشته باشد مانند آویز ساعت دیواری که به چپ و راست حرکت میکند.
۲- رقاصک، آونگ.
پانسمان
(س ِ) [ فر. ] (اِ.) شستن و بستن زخم و جراحت.
پانسیون
[ فر. ] ( اِ.)
۱- جایی که با پرداخت ماهیانه در آن مسکن گزینند و از کلیه امکانات آن برخوردار شوند.
۲- اقامتگاهی که از مسافران یا مشتریان خود به طور کامل یا نیمه کامل پذیرایی کند، مهمانکده، شبانه - ...
پانل
(نِ) [ انگ. ] (اِ.)
۱- صفحه یا تابلویی که روی آن اعلان یا ابزارهای اندازه گیری نصب شود.
۲- سطح پیش ساخته نسبتاً بزرگی که آن را به صورت دیوار یا سقف نصب میکنند.
۳- گروهی از افراد متخصص و صاحب نظر ...
پانه
(نِ) ( اِ.)
۱- چوبی که برای شکافتن چوب دیگر لای آن میگذارند.
۲- چوبی که پشت در بیندازند.
۳- چوبی که داخل قالب کفش میگذارند.
۴- چوبی که زیر ستون قرار میدهند.
پانویس
(نِ) (ص مر.) (اِ.) زیرنویس، پانوشت، پان وشته، آن چه جدا از متن اصلی باشد.
پانچ
[ انگ. ]
۱- (اِ.) دستگاه یا وسیلهای که کاغذها را با آن سوراخ و باطل کنند، منگنه (فره).
۲- (اِمص.) ایجاد کردن سوراخهایی که اطلاعاتی را نمایش میدهند بر روی کارت یا نوار کاغذی برای وارد کردن آن اطلاعات به کامپیوتر.
پانک
[ انگ. ] (اِ.) جنبش ضد ارزش جوانان در غرب که با سر و وضع نامناسب و غیر - معمول همراه است.
پانکراس
(کِ) [ انگ. ] ( اِ.) لوزالمعده.
پانیذ
( اِ.) = پانید. فانیذ:
۱- شکر سرخ.
۲- قند مکرر، شکر قلم، شکربرگ.
۳- نوعی حلوا مانند شکر لیکن از آن غلیظ تر که از شکر و روغن و بادام تلخ و خمیر میساختند؛ سکرالعشر.
پاهنگ
(هَ) (اِمر.) = پاسنگ. پاشنگ. پاچنگ. پازنگ. پاژنگ. پاجنگ: پای افزار، کفش.
پاورقی
(وَ رَ) [ فا - ع. ] (ص نسب.)
۱- آن چه در پایین صفحه نوشته شود.
۲- نوشته، قصهای که در چند شماره پیاپی یک روزنامه یا مجله منتشر شود.