لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پدری
(پِ دَ) (حامص.) پدر بودن، منسوب به پدر مانند خانه پدری.
پدمه
(پَ مِ) (اِ.)
۱- بهره، نصیب.
۲- غذا یا میوهای که از یک مهمانی با خود بیاورند.
۳- هر چیز پیچیده در دستمال.
پدواز
(پَ) (اِمر.)
۱- جای نشستن.
۲- پاسخ، جواب، پتواز.
۳- سخن، گفتگو، مطلب.
پدید
(پَ) [ په. ] (ص مر.)
۱- پیدا، روشن، نمایان.
۲- برگزیده، مستثنی.
پدید آمدن
(~. مَ دَ) (مص ل.)
۱- آشکار گشتن.
۲- بوجود آمدن.
۳- معلوم شدن.
پدید آوردن
(~. وَ دَ) (مص م.)
۱- ایجاد کردن، پیدا کردن.
۲- ممتاز و مشخص کردن.
پدیدار
(پَ) (ص مر.) نمایان، آشکار، ظاهر.
پدیده
(پَ دِ) (اِ.)
۱- آن چه مشاهده یا به وسیله حواس ادارک میشود.
۲- چیز تازه پدید آمده، نوظهور، بی مانند در گذشته.
پدیسار
(پَ) (اِ.) از سر گرفتن.
پذرفت
(پِ رُ) (مص مر. اِ.) تعهد، وعد، ضمان.
پذرفتار
(پَ رُ) (ص فا.)
۱- ضامن، کفیل.
۲- فرمانبردار.
پذرفتار شدن
(~. شُ دَ) (مص م.) کفالت، ضمانت.
پذرفتن
(پَ رُ تَ) (مص م.) پذیرفتن.
پذرفتکار
(پَ رُ) (ص فا.)
۱- پذیرنده.
۲- معترف.
پذرفتکاری
(~.) (حامص.)
۱- پذیرش.
۲- فرمانبرداری.
۳- اقرار، اعتراف.
پذیرا
(پَ) (ص فا.)
۱- پذیرنده.
۲- فرمانبردار.
۳- روان شونده.
۴- پیشواز کننده.
پذیرایی
(پَ) (حامص.)
۱- قبول، قابلیت.
۲- خدمت کردن.
پذیرش
(پَ رِ) (اِمص.)
۱- فرمانبرداری.
۲- قبول.
۳- به رسمیت شناخته شدن نماینده یک دولت نزد دولتی دیگر.
پذیرفتار
(پَ رُ) (ص فا.)
۱- کفیل، ضامن.
۲- سردار، ریش سفید قوم.
پذیرفتن
(پَ رُ تَ) [ په. ]
۱- (مص م.)برداشتن، قبول کردن.
۲- به عهده گرفتن.
۳- استجابت.
۴- اقرار کردن.