لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پذیرفته
(پَ رُ تِ یا تَ) (اِمف.)
۱- قبول کرده، مقبول.
۲- آن چه بر عهده گرفته باشند.
۳- (عا.) مستجاب.
۴- صورت (فلسفه).
پذیره
(پَ رِ) [ په. ]
۱- (اِمص.)پیشواز، استقبال.
۲- فرمانبرداری، قبول امر.
۳- غارت، نهب.
۴- (ص.) استقبال کننده، پیشباز شونده.
۵- قبول کننده امر کسی را.
پذیره شدن
(~. شُ دَ) (مص ل.)
۱- جلو رفتن، پیشواز رفتن.
۲- به مقابله رفتن.
پذیره نویسی
(~. نِ) (حامص.) نوشتهای برای تعهد انجام کاری.
پر
(~.) (اِ.) = پرتو: شعاع، پرتو.
پر
و پا قرص (~. قُ) (ص مر.)
۱- نیرومند.
۲- پابرجا، استوار.
پر
و بال (پَ رُ) (مص ل.)۱ - توانایی، قدرت.
۲- بال و پر.
پر
زبان ریختن (پَ رِ زَ. تَ) (مص ل.) کنایه از: خاموش شدن.
پر
(پُ) [ په. ] (ص.)
۱- سرشار، انباشته.
۲- تمام، کامل (ماه).
۳- پیشوندی است که بر سر اسم یافعل میآید و صفت میسازد. مانند پُرآب، پُرکار.
پر
(~.) (اِ.)
۱- گوشه شال، روسری.
۲- بخش پایین دامنه لباس. ؛به ~و پای کسی پیچیدن با ایرادها یا آزارهای پیاپی کسی را به ستوه آوردن.
پر
(~.) [ په. ] (اِ.)
۱- پریدن، پریدن با اسب.
۲- پرواز.
پر
(پَ) [ په. ] (اِ.) بال مرغ، آن چه بر تن پرندگان روید. ؛~ و بال گرفتن شاد شدن، به شوق آمدن. ؛~ و بال کسی را گرفتن از او حمایت کردن.
پر بودن
(پُ. دَ) (ص.)
۱- ارزشمند بودن.
۲- (عا.) عالم، بامعلومات.
پر دادن
(پَ. دَ) (مص ل.)
۱- به کسی قوتِ قلب دادن.
۲- به کسی موقعیت رشد دادن.
پر شدن
(پُ. شُ دَ) (مص ل.)
۱- لبریز شدن.
۲- فراوان شدن.
پر و بال زدن
(~. زَ دَ) (مص ل.)
۱- پرپر زدن، بال و پر زدن.
۲- نفرینی است کنایه از: مردن.
پر و پا
(پَ رُ) (اِمر.) ۱- پا. ۲- پیش آمد ؛ از ~افتادن درمانده شدن. ؛به ~ی کسی پیچیدن کنایه از: مزاحمت و دردسر ایجاد کردن برای کسی.
پر کردن
(پُ. کَ دَ)(مص م.)۱ - انباشتن، لبریز کر دن.
۲- بسیار انجام دادن.
۳- (عا.) تحریک کردن.
پرآور
(پِ وَ) (ص فا.)
۱- تیزپر، تیزرو.
۲- پرنده.
پراتیک
(پِ) [ فر. ] (اِ.) عمل، زندگی عملی.