لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پسوند
(پَ وَ) (اِ.) نک پساوند.
پسین
(پَ) [ په. ] (ص نسب.)
۱- آخرین، متأخر.
۲- زمان بین ظهر و غروب و عصر.
پسینه
(پَ نِ)
۱- (اِ.) پستو.
۲- (ص.) پسین.
پسیکانالیز
(پِ) [ فر. ] (اِ.) روانکاوی.
پسییان
(پَ) (اِ.) جمع پسین، آیندگان.
پش
(پَ) (اِ.) یال گردن و کاکل اسب.
پش
(~.) (پس.) = وش. فش: معنی شبه و مانند آن بخشد.
پشام
(پَ) (ص.) هر چیز تیره رنگ.
پشت
(پُ) [ په. ]
۱- (اِ.) آن سوی هر چیزی.
۲- قسمت عقب هر چیز. مق جلو.
۳- (ص.) پشتیبان، یار.
۴- صُلب.
۵- تخم، تخمه، نژاد، نسل.
۶- بام، سقف.
۷- دنباله، ادامه.
۸- مقعد.
۹- باطن. مق. رو.
پشت
هم اندازی (پُ تِ هَ. اَ)(حامص.)حقه - بازی، حیله گری.
پشت بام
(پُ) (اِمر.) (عا.) استعمالی است به معنی بام و سطح بام.
پشت بند
(~. بَ) (اِمر.)
۱- هر آن چیزی که پشت دیوار شکسته قرار دهند تا دیوار نیفتد.
۲- (عا.) آب یا شربت یا غذایی که پس از خوردن دارو بخورند.
۳- کوله بار.
۴- (ق.) بلافاصله، بی درنگ.
پشت به پشت دادن
(~. بِ. ~. دَ) (مص ل.)
۱- متحد شدن.
۲- به هم کمک کردن.
پشت دادن
(~. دَ) (مص. ل)
۱- به چیزی تکیه دادن.
۲- روگردانیدن، پشت به میدان جنگ کردن.
پشت داشتن
(~. تَ) (مص ل.)
۱- همت داشتن. پشتکار داشتن.
۲- حامی داشتن، پشتوانه داشتن.
پشت دری
(~. دَ) (اِمر.) پارچه یا پردهای که پشت در یا پنجره بیآویزند.
پشت دست خاییدن
(پُ تِ دَ. دَ) (مص ل.) حسرت خوردن، افسوس خوردن.
پشت دستی
(~. دَ) (ص نسب.) (اِمر.)
۱- زدن به پشت دست کسی.
۲- دستکش بی پنجه زنان.
پشت رو
(ی) (~.) (ق.) وارونه، واژگونه.
پشت مازه
(پُ. زِ) (اِمر.)
۱- تیره پشت، ستون فقرات.
۲- گوشتی که بر دو طرف ستون فقرات جای دارد، راسته.