لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پستایی
(پَ) (ص نسب.)
۱- رویه برش شده چرم که آماده برای دوختن است.
۲- ذخیره، اندوخته.
پسته
(پِ تِ) (اِ.) درختی است از تیره سماقیها که دسته مخصوصی را تشکیل میدهد. میوه اش دانهای است، دارای پوست سخت، مغز آن سبزرنگ و لذید و مقوی و روغن دار است.
پستو
(پَ) (اِمر.) اطاق کوچکی که در پشت اتاق دیگری بسازند و اشیاء و لوازم خانه را در آن نهند.
پستچی
(پُ) [ فر - تر. ] (اِ.) نامه رسان اداره پست، مأمور پست.
پستک
(پَ تَ)
۱- (ص.) کوتاه قد.
۲- (اِمر.) نیم تنه نمدی خشن.
پستی
(پَ)۱ - (اِ.) نشیب، گودی.
۲- (حامص.) انحطاط.
۳- خواری، ذلت.
۴- نانجیبی، رذالت.
۵- تنگ چشمی، کوته نظری.
پسر
(پِ سَ) [ په. ] (اِ.)
۱- فرزند، طفل.
۲- فرزند نرینه، پور.
پسراندر
(~. اَ دَ) (اِمر.) = پسندر: ناپسری، پسری که از شوهر پیشین زن باشد یا پسری که از زن پیشین مرد باشد.
پسرانه
(~. نِ) (ص نسب.) منسوب و مربوط به پسر. مق. دخترانه.
پسرخوانده
(~. خا دِ) (ص مف.) پسری که زنی یا مردی او را به جای پسر خود گرفتهاست.
پسغده
(پَ غَ دِ) (ص.) مهیا، ساخته، آماده.
پسله
(پَ سَ یا س ِ لِ) (اِ.) (عا.) جای نهانی، پنهان.
پسله خور
(~. خُ) (ص فا.) کسی که پیش دیگران کم میخورد و در نهان بسیار.
پسله گر
(~. گَ) (ص فا.) کسی که پشت سر دیگران حرف میزند.
پسند
(پَ سَ) [ په. ]
۱- (اِمص.) گزینش، انتخاب.
۲- (ص مف.) پسندیده، مقبول.
۳- نیک، خوب.
۴- دلخواه.
پسندیدن
(پَ سَ دَ) [ په. ] (مص م.)۱ - پذیرفتن.
۲- برگزیدن.
۳- روا داش تن.
پسندیده
(پَ سَ دِ) (ص مف.)
۱- پذیرفته.
۲- خوش آمده.
۳- برگزیده.
پسنگک
(پَ سَ گَ) (اِ.) نک تگرگ.
پسوا
(پَ) (اِ.) پیرو، تابع ؛ مق. پیشوا.
پسودن
(پَ دَ) (مص م.) دست زدن، لمس کردن.