لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پشکم
(پِ کَ) (اِ.) ایوان و بارگاه.
پشیز
(پَ) [ په. ] (اِ.)
۱- پول فلزی کم بها.
۲- خردترین سکه عهد ساسانیان، بشیز.
۳- سکه قلب.
۴- فلس ماهی، پولک.
پشیزه
(پَ زِ) (اِ.) = پشیز:
۱- پولک فلزی ریز که بر جامه یا هر چیز دیگر بدوزند.
۲- چیزی است از برنج و امثال آن که مابین دسته و تیغه کارد وصل کنند برای استواری.
۳- چرمی که در دامن خیمه دوزند ...
پشیم
(پَ)
۱- (ص.) پشیمان.
۲- (اِ.) پراکندگی، جدایی، دوری از هم، تفرقه.
پشیمان
(پَ) [ په. ] (ص.) نادم، شرمگین.
پشیمانی
(~.) (حامص.) تأسف، حسرت.
پشیک
(پُ) (اِ.) = پشک. پوشک: گربه، سنور.
پغار
(پُ) (اِ.) تکبر، خودستایی.
پغاز
(پَ) (اِ.) = بغاز: چوبکی باشد که درودگران در شکاف چوب نهند تا زود شکافد، چوبکی که کفشدوزان در فاصله کفش و کالبد فرو برند تا کفش گشاده شود؛ پهانه، پانه، فانه، گاوه، گوه.
پغنه
(پَ نِ) (اِ.) پله و پایه، زینه نردبان.
پف
(پُ) (اِصت.)
۱- بادی که در اثر جمع کردن هوا از دهان به در آید.
۲- آماس، ورم.
پف آلود
(~.) (ص مف.) = پف آلود. پف - آلود:
۱- بادکرده، ورم کرده.
۲- آماسیده روی.
پف تلنگر
(پُ تِ لِ گَ) (اِمر.) نان از شب مانده که بار دیگر بر سر آتش نهاده و نرم کنند.
پف نم
(پُ. نَ) (اِمر.) (عا.) آب دهان.
پفتال
(پَ) (ص.)
۱- پیر، سالخورده.
۲- خوردنی و مشروبات گوناگون.
پفج
(پَ) (اِ.) = بفج: کف دهان، خیو، خدو.
پفک
(پُ فَ) (اِمصغ.)
۱- پف کرده، ورم کوچک.
۲- نوعی تنقلات که با تخم مرغ و مواد دیگر سازند.
۳- نی ای است که مهرهای گلی خشک شده را با دمیدن از آن پرتاب کنند.
پفکی
(~.) (ص نسب.) (عا.) بسیار سست و ضعیف، سخت بی دوام.
پفیوز
(پُ) (ص.) (عا.) بی غیرت، بی صفت.
پل
(پُ) [ په. ] (اِ.) آن چه که دو قسمت جدا از هم را به یکدیگر وصل کند. ؛ ~ خر بگیری کنایه از: معبری که به آسانی نتوان از آن گذشت.