لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پلاک
(پِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- ورقه یا صفحه معمولاً فلزی که اطلاعاتی روی آن حک شود.
۲- نوار پلاستیکی همراه مشخصات نوزاد که در بخش نوزادان که جهت شناسایی وی به مچ او میبندند.
۳- قطعه فلزی گرانبها که به صورت گردنبند ...
پلاکارد
(پِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- آگهی بزرگی به اندازه حدوداً ۱*۲ یا۲ * ۳ متر که بر سر در سینمانصب و تصویر بازیگران اصلی و نام فیلم و نام دست اندرکاران و بازیگران مهم فیلم بر آن درج شود، نقش ...
پلاکت
(پِ کِ) [ فر. ] (اِ.) سلول خونی بدون هسته، گرده خون.
پلت
(پَ لَ)
۱- درختی از تیره افراها که جزو تیرههای نزدیک به گل سرخیان است و در سراسر جنگلهای خزر وجود دارد. برگهایش پنجهای است ؛ گندلاش، پلاس، ستام، بلس.
۲- سفیدار.
۳- شیردار.
پلتیک
(پُ لِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- سیاست.
۲- نیرنگ، حقه بازی.
پلخ
(پَ لَ) (اِ.) حلق، گلو.
پلخم
(پَ لَ) (اِ.) نک فلاخن.
پلستک
(پِ لِ تُ) نک پرستو.
پلشت
(پِ لِ یا پَ لَ) (ص.)
۱- پلید.
۲- آلوده، چرکین.
پلغده
(پَ لَ دَ) (ص.) گندیده، تخم مرغ یا میوه گندیده.
پلغیدن
(پُ لُ دَ) (مص ل.)
۱- بیرون زدن چیزی از حد طبیعی، مانند برآمدگی چشم.
۲- صدای جوشیدن آب.
پلفته
(پُ لُ تَ یا تِ) (اِ.) پارچهها و گلولههای علف سوخته که چون آتش در خانه علفی افتد زود آتش آنها را بر هوا برد.
پلم
(پَ) (اِ.) خاک، گرد.
پلماس
(پَ) (اِ.) کورمال.
پلماس کردن
(~. کَ دَ) (مص ل.) کورمال کورمال حرکت کردن.
پلمب
(پُ لُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- قطعه سرب یا موم آب شدهای که برای جلوگیری از دستکاری و سوءاستفاده به سر پاکت یا در مغازه یا خانه یا مکان دیگری مهر شود، مهرو موم. (فره).
۲- مجازاً به معنی تعطیل کردن ...
پلمس
(پَ مَ)
۱- مضطرب شدن و دست و پا گم کردن، اضطراب.
۲- متهم ساختن.
۳- دروغ گفتن.
پلمه
(پَ مِ یا مَ) (اِ.)
۱- لوحی که ابجد و غیر آن بر آن مینوشتند تا اطفال بخوانند.
۲- نوعی از گل سخت شده و سیاه که ورقه ورقه جدا شود و میتوان برای نوشتن به کار برد، سنگ لوح.
پلنوم
(پِ لِ نُ) [ فر. ] (اِ.) مجمعی با شرکت کلیه اعضای رهبری یا هیئت مدیره یک حزب یا سازمان سیاسی.
پلنگ
(پَ لَ) (اِ.) جانوری از تیره گربه سانان و گوشت خوار که روی پوست بدنش خالهای سیاه بسیار وجود دارد و آن گونههای متعدد دارد.