لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پل
(پَ یا پِ) (اِ.)
۱- کرت، مرزی که فاصله شود میان قطعههای کشت.
۲- پا، پاشنه پا.
۳- هر چیز را که ریسمان بر کمرش بندند و در کشاکش آرند تا بانگ کند.
پل شکستن
(پُ. شِ کَ تَ) (مص م.) کنایه از: بی بهره گردانیدن.
پلاتین
(پِ) [ فر. ] (اِ.) طلای سفید.
پلاروید
(پُ رُ) [ انگ. ] (اِ.) نوعی فیلم و دوربین عکاسی که عکس را فوری ظاهر میکند (در اصل نام تجاری است).
پلارک
(پَ رُ) (اِ.) نک بلارک.
پلاس
(پَ) (اِ.)
۱- جامه پشمینه و خشن که درویشان پوشند.
۲- گلیم.
۳- تکهای از پارچه کهنه.
۴- مکر و حیله و روش مکر و حیله دانستن.
۵- اثاثیه منزل.
پلاس
(~.) (ص.) (عا.) سرگردان.
پلاس آخور
(~. خُ) (اِمر.)
۱- توبره.
۲- مجازاً شرم زن، آلت زن.
پلاس انداختن
(~. اَ تَ)(مص م.)
۱- گستردن پلاس.
۲- پریشان ساختن.
پلاس باف
(پَ) (ص فا.) سازنده و کننده پلاس.
پلاساندن
(پَ دَ) (مص م.) پژمرده ساختن برگ و مانند آن.
پلاستیک
(پِ) [ انگ. ] (اِ.) نام عمومی اقسام فرآوردههای پلیمری دارای منشأ آلی که در دمای معمولی پایدارند ولی به وسیله حرارت یا فشار میتوان آنها را شکل داد و به صورت ورقه، میله یا رشته درآورد.
پلاسما
(پِ) [ انگ. ] (اِ.) بخش مایع خون یا لنف متشکل از آب، پروتئینها و مواد معدنی.
پلاسک
(پَ سَ) (اِ.) فلاکت، نکبت، بدبختی، تنگی.
پلاسیدن
(پَ دَ) (مص ل.)
۱- پژمردن.
۲- فاسد شدن میوه.
پلاسیده
(پَ دِ) (ص مف.) پژمرده.
پلان
(پِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- طرح، نامه.
۲- تصویر افقی مجموعه ساختمانی زمین یا جزییات ساختمان.
۳- صحنهای از یک فیلم که در یک نوبت و بدون قطع فیلم برداری شدهاست، نما (فره).
پلان
(پَ) (اِ.) خوی گیر زین، عرق گیر.
پلاو
(پَ) (اِ.) = پلا:
۱- پلو.
۲- نعمت.
پلاژ
(پِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- ساحل کم شیب دریا.
۲- مجموعه تأسیسات رفاهی یا تفریحی یا اقامتی کنار ساحل، ساحل سرا. (فره).