لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پهلو تهی کردن
(پَ. تُ. کَ دَ)(مص ل.) کناره کردن از کاری.
پهلو دادن
(~. دَ) (مص م.)
۱- به کسی سود رساندن، یاری کردن.
۲- نزدیکی کردن.
۳- کناره گرفتن.
پهلو زدن
(~. زَ دَ) (مص ل.) برابری کردن با کسی.
پهلو نهادن
(~. نَ دَ) (مص ل.) خوابیدن، دراز کشیدن.
پهلو نگه داشتن
(~. نِ گَ. تَ)(مص ل.)دوری ک ردن، احتراز کردن.
پهلوان
(پَ لَ) (ص نسب. اِمر.)
۱- دلیر، شجاع.
۲- نیرومند.
پهلوان پنبه
(~. پَ بِ)(اِمر.) پهلوان دروغین.
پهلوانی
(پَ لَ) (حامص.)
۱- دلیری، قهرمانی.
۲- مقام و رتبه پهلوان.
پهلودار
(~.) (ص مر.) صاحب مال، دارای مکنت.
پهلوگاه
(~.) (اِمر.)
۱- پهلو، جنب.
۲- کنار.
پهلوگرفتن
(~. گِ رِ تَ)(مص ل.) کناره گرفتن، در ساحل ایستادن کشتی.
پهلوی
(پَ لَ) (ص نسب.)
۱- پارتی، از قوم پارت.
۲- پادشاهی، سلطنتی.
۳- پهلوانی، قهرمانی.
۴- نام خط و زبان ایرانیان در زمان اشکانیان و ساسانیان.
۵- آهنگی است در موسیقی قدیم.
۶- نوعی سکه طلا با نقش پادشاهان پهلوی (آخرین سلسله پادشاهی در ایران).
پهلوی نامه
(~. مِ) (اِمر.) کتاب یا نوشته به زبان و خط پهلوی.
پهمزک
(پَ مَ زَ) (اِ.) خارپشت.
پهن
(پَ هَ) (اِ.) = پهنه: شیری که به سبب مهربانی در پستان مادر طغیان کند، پهنه.
پهن
(پَ)(ص نسب.)۱ - فراخ، گشاد.
۲- عریض، پهناور.
۳- مسطح.
پهن
(پِ هِ) (اِ.) سرگین چهارپایان. ؛ ~ بار کسی نکردن کنایه از: کوچکترین ارزش و اهمیتی برای آن کس قایل نشدن.
پهن کردن
(پَ. کَ دَ)(مص م.)
۱- وسیع کردن، پهناور ساختن.
۲- گستردن.
پهنا
(پَ) [ په. ] (اِ.)
۱- فراخی، گشادی.
۲- عرض.
پهنانه
(پَ نِ) (اِ.)
۱- بوزینه، میمون.
۲- کلوچه روغنی.