لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پند
(پِ) (اِ.) مقعد، نشستنگاه، دبر.
پند گرفتن
(پَ. گ ِ ر ِ تَ) (مص ل.) عبرت گرفتن.
پندآگین
(پَ) (ص مر.) مشحون از پند.
پندار
(پِ یا پَ) (اِ.)
۱- گمان.
۲- سوءظن.
۳- اندیشه.
۴- خودبینی.
پنداره
(پِ رِ) (اِ.)
۱- گمان.
۲- خیال.
۳- فکر، اندیشه.
پنداری
(پِ)
۱- (ص نسب.) خیال باف.
۲- خیالی، وهمی.
۳- کلمه فعل از پنداشتن: گویی، گویا.
پنداریدن
(پِ دَ) (مص م.) نک پنداشتن.
پنداشتن
(پِ تَ) [ په. ] (مص م.)
۱- گمان بردن، تصور کردن.
۲- سوءظن داشتن.
۳- تکبر نمودن.
۴- به حساب آوردن، شمردن.
۵- گمان نادرست کردن، تصور باطل نمودن.
پنداشته
(پِ تِ) (ص مف.)
۱- تصور کرده.
۲- موهوم.
پنداشتی
(پِ) (حامص.)
۱- خودبینی، تکبر.
۲- گمان نادرست.
۳- خیال.
۴- قهر.
پندام
(پَ) (اِ.) آماس، ورم.
پنداوسی
(پَ یا پِ وَ) (اِ.) سکهای در قدیم برابر با ارزش پنج دینار.
پندش
(پُ دَ) (اِ.) = پند. پندک. پنجش: (اِ.) گلوله پنجه حلاجی کرده ؛ پنجک، بند، بندک، باغنده، گلوج پنبه.
پندنامه
(~. مِ) [ په. ] (اِمر.)
۱- اندرزنامه، نصیحت نامه.۲ - نامه مشتمل بر پند و نصیحت.
پنزه
(پَ زَ یا زِ) [ معر. ] (اِ.) = پنجه. پنجک. فنرج: رقص مخصوص و آن چنان است که جمعی دست یکدیگر را گیرند و با هم برقصند؛ فنزج.
پنس
(پِ) [ انگ. ] (اِ.) یک دوازدهم شلینگ (بیست شلینگ یک لیرهاست).
پنس
(پَ) [ فر. ] (اِ.)
۱- گیره، انبر.
۲- دوشاخه دهان جانوران.
پنهان
(پِ) [ په. ]
۱- (ق.) ناپیدا، پوشیده.
۲- (اِ.) راز، سرّ.
پنهانی
(~.)
۱- (ص نسب.) نهفته، نهانی، پوشیده، مخفی. مق. پیدا، آشکار.
۲- (ق مر.) مخفیانه، در خفا.
پنچر
(پَ چَ) [ فر. ] (اِ.)
۱- سوراخ شدن لاستیک چرخ.
۲- (عا.) خسته، زهوار دررفته.