لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پوک
(ص.) هر چیز تو خالی، میان تهی.
پوکر
(پُ کِ) [ انگ. ] (اِ.) نوعی قمار با ورق.
پوکه
(کِ) (اِ.)
۱- غلاف فشنگ بی سرب و باروت، فشنگ که ماده سوزنده ندارد.
۲- پوک.
۳- زغال پوک.
پوی
(اِمص.)۱ - رفتن به شتاب.
۲- در ترکیب با بعضی واژهها، معنای پوینده میدهد: راه پوی.
پویا
(ص فا.) نک پویان.
پویان
(ص فا.)
۱- روان.
۲- دوان.
پویش
(یِ) (اِ.) حرکت و فعالیت پی گیر در جستجوی چیزی.
پوینده
(یَ دِ) (ص فا.)
۱- رونده.
۲- دونده.
۳- جست وجو کننده.
۴- چارپا، ستور.
پویه
(یِ) (اِمص.) نک پوییدن.
پوییدن
(دَ) (مص ل.) دویدن، به شتاب رفتن.
پُشک
(پُ) (اِ.) خم. خمچه.
پپلس
(پَ لُ) (اِ.)
۱- تریدی که از نان خشک و روغن و دوشاب سازند.
۲- اشکنهای که از روغن و پیاز با روغن بریان کرده و آب و نان خشک سازند.
پپه
(پَ پِ) ( اِ.) (عا.) ساده لوح، گول.
پچ پچ کردن
(پِ پِ. کَ دَ) (مص ل.) نجوی ' کردن، درگوشی صحبت کردن.
پچشک
(پِ چِ) ( اِ.) طبیب، پزشک.
پچشک
(پُ چُ) ( اِ.) پشکل گوسفند و بز و مانند آن.
پچل
(پِ چَ) (ص.)
۱- شلخته.
۲- کثیف، پلید. بچل، چپل و پچول نیز گویند.
پچپچه
(پِ پِ چِ) (اِصت.) سخنی که بر سر زبانها بیفتد و مردم آن را به طور درگوشی به یکدیگر بگویند.
پچکم
(پِ کَ) ( اِ.)
۱- خانهای که از همه سوی در و پنجره دارد.
۲- گرگ، ذئب.
پژ
(پَ)(اِ.)
۱- چرک، پلیدی.
۲- کهنه، مندرس.