لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پژ
(پَ) (اِ.)
۱- کتل.
۲- زمین پست و بلند.
پژاوند
(پَ وَ) (اِمر.) = پژوان. پژوند:
۱- چوبی که برای محکمی در، پشت آن افکنند تا کسی نتواند باز کند.
۲- چوبی که جامه را به وقت شستن بر او زنند؛ چوب گازران، کدین.
پژاگن
(پَ گِ) (ص مر.)
۱- چرکین.
۲- زشت، نازیبا.
پژردن
(پِ ژُ دَ) (مص م.) (عا.) پرستاری کردن از کودک، پیر یا بیمار.
پژم
(پَ) (اِ.) نک پژ.
پژمان
(پِ) [ په. ] (ص.)
۱- افسرده، اندوهگین.
۲- پشیمان.
۳- ناامید.
پژمردن
(پَ مُ دَ) (مص ل.)۱ - افسردن، غمناک شدن.
۲- پلاسیده شدن.
۳- بی رونق.
پژمرده
(پَ مُ دِ) (ص مف.)
۱- اندوهگین، افسرده.
۲- بی طراوت، بی رونق.
۳- پلاسیده، خشک شده.
پژمردگی
(پَ مُ دِ)(حامص.)
۱- افسردگی، پلاسیدگی.
۲- غمناکی.
پژمریدن
(پَ مُ دَ) (مص ل.) نک پژمردن.
پژند
(پَ ژَ) (اِ.) گیاهی است خودرو و خوشبو مانند اسفناج که خام و پخته آن را میخورند.
پژهان
(پُ) (اِ.) = بژهان: آرزو، غبطه، خواهش دل.
پژواک
(پِ) (اِ.) بازتاب صدا در کوه، طنین.
پژول
(پَ) (اِ.)
۱- استخوان بین دو قوزک پا.
۲- پستان زنان.
پژولانیدن
(پِ دَ) (مص م.) = پژولاندن:
۱- پژمرده کردن.
۲- رنجه کردن.
۳- نرم گردیدن.
پژولش
(پِ لِ) (اِمص.)
۱- پریشانی.
۲- پژمردگی.
پژولیدن
(پِ دَ) (مص ل.)نک پژولانیدن.
پژولیده
(پِ دِ) (ص مف.)
۱- پژمرده شدن.
۲- افسرده.
پژوم
(پَ) (ص.)
۱- درویش، گدا.
۲- خوار، ذلیل.
پژوه
(پِ) (اِمص.)
۱- بازجُستن، جست و جو کردن.
۲- مؤاخذه، بازخواست.
۳- در ترکیب با واژههای دیگر معنای پژوهنده میدهد مانند: دانش پژوه.