لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پکیدن
(پَ دَ) (مص ل.)
۱- پاره شدن.
۲- ترکیدن، مردن.
پگ
(پَ) (اِ.) زن نار پستان، زن و دختر لیمو پستان، کاعب.
پگاه
(پِ) (ق مر.)
۱- صبح زود.
۲- زود.
پگمال
(پَ یا پِ) (اِ.) افزار کفشگران که بدان خط کشند، خط کش کفاشان.
پی
(پِ) (اِ.) عصب، رشته سفید رنگ و سختی در بدن انسان و حیوان.
پی
(اِ.)
۱- سیزدهمین حرف الفبای یونانی (~) و آن نماینده ستارههای قدر شانزدهم است.
۲- نشانه رابطه ثابت میان محیط دایره با قطر آن و آن تقریباً مساوی با ۱۴/۳ است.
پی
هم (پِ یِ هَ) (ق مر.) پی درپی، پشت سر هم.
پی
(پَ یا پِ) (اِ.)
۱- پا، قدم، گام.
۲- فاصله میان دو کف پا هنگام راه رفتن.
۳- بنیاد.
۴- نشان پا، ردُ پا.
۵- تاب، توان.
۶- مقدار کف پا.
۷- عقب، پس.
پی آمد
(پَ مَ) (اِ.)
۱- عارضه.
۲- حادثه.
پی آوردن
(~. وَ دَ) (مص ل.) تاب آوردن، طاقت داشتن.
پی افکندن
(پِ. اَ کَ دَ) (مص م.) بنیاد نهادن.
پی برداشتن
(پِ. بَ تَ) (مص م.) تعقیب کردن.
پی بردن
(~. بُ دَ) (مص ل.) آگاه گشتن، اطلاع یافتن.
پی جامه
(مِ) (اِمر.) زیر جامه، شلوار پارچهای راحتی که در خانه پوشند؛ پیژاما.
پی جر
(پِ جِ) [ انگ. ] (اِ.) دستگاهی که به وسیله آن، شخص برای تماس گرفتن از طریق تلفن با شخص مورد نظر فراخوانده شود، پی جو (فره)، فراخوان.
پی جوی
(پَ یا پِ) (ص فا.)
۱- جوینده ردّ پا یا اثر چیزی.
۲- جست و جو کننده.
پی جویی
(~.) (حامص.) جست و جو، کاوش.
پی درپی
(پِ دَ پِ) (ق مر.) پیاپی، متوالی، یکی پس از دیگری.
پی ریزی
(پِ) (حامص.) بنیان گذاری.
پی سپار
(پِ یا پَ. س ِ) (ص فا.) رونده، راهرو.