لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پی سپار کردن
(~. س ِ. کَ دَ)
۱- (مص ل.) گذشتن.
۲- (مص م.) لگدمال کردن.
پی سپاردن
(~. س ِ دَ) (مص ل.) پی سپردن، راه رفتن.
پی سپر
(~. سِ پَ)۱ - (ص فا.)رونده، سالک.
۲- (ص مف.) پایمال شده، لگدکوب شده.
پی سپردن
(~. س ِ پَ دَ)(مص م.)
۱- پایمال کردن.
۲- عبور کردن.
پی سپید
(پَ یا پِ س ِ) (ص مر.)=پی سفید: شوم قدم، نامبارک.
پی فراخ
(پِ. فَ) (ص مر.) تندرو، افراطی.
پی فشردن
(پِ. فِ شُ دَ) (مص. ل) پافشاری، اصرار.
پی کردن
(پِ. کَ دَ) (مص م.) رگ و پی پا را قطع کردن، عاجز کردن.
پی کور کردن
(پِ. کَ دَ) (مص م.) از بین بردن اثر چیزی، پی گم کردن.
پی گرد
(~. گَ)
۱- (مص مر.) گشتن در پی چیزی.
۲- (ص.) کسی که در پی چیزی میگردد.
پی گم
(~. گُ) (ص مر.) گم و ناپیدا، ناپدید، مفقودالاثر.
پی گیر
(~.) (ص فا.) دنبال کننده.
پی گیری
(~.) (حامص.)
۱- تعقیب، دنبال.
۲- ادامه دادن.
پی. اچ. دی
(اِ) [ انگ. ]Ph.D (اِ.) دکترای تخصصی در رشتههای دانشگاهی.
پیا
(ص. اِ.)
۱- مرد کامل.
۲- باارج، ارزنده.
۳- متمول، صاحب اعتبار.
پیاب
(اِمر.) نک پایاب.
پیاده
(دِ) (ص. اِ.)
۱- کسی که با پای راه میرود و سواره نیست.
۲- بخشی از ارتش که سواره نیستند.
۳- ضعیف، مسکین.
۴- یکی از مهرههای شطرنج.
۵- عامی، بی سواد.
پیاده رو
(~. رُ) (اِمر.) قسمی از دو جانب خیابان که محل رفت و آمد عابران پیادهاست.
پیاده شدن
(~. شُ دَ)(مص ل.)۱ - عزل کردن.
۲- (عا.) هزینه سنگین را متحمل شدن، پیشامد هزینه بَر.
پیاده نظام
(~. نِ) [ فا - ع. ] (اِمر.) بخشی از لشکر که افراد آن پیادهاند.