لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پیتزا
[ ایتا. ] (اِ.) نوعی غذای ایتالیایی که برای تهیه آن از خمیر و پنیر مخصوص به همراه انواع فرآوردههای گیاهی و گوشتی استفاده میکنند و آن را در فر میپزند، پیزا نیز گفته میشود.
پیج
(پِ) [ انگ. ] (اِمص.) عمل فراخواندن کسی، معمولاً به طور مکرر، برای مراجعه فوری، پی جویی. (فره).
پیخ
(اِ.)
۱- چرک، شوخ، مدفوع.
۲- قِی چشم.
پیخال
(اِمر.)
۱- فضله، سرگین.
۲- چرک، شوخ.
پیختن
(تَ) (مص م.)
۱- پیچیدن.
۲- پخش کردن، افشاندن.
پیخته
(تِ یا تَ) (ص مف.) پیچیده.
پیختگی
(تِ) (حامص.) پیخته بودن.
پیخست
(پَ خُ یا خَ)(ص مف.) = پی خوست. پی خسته: پایمال شده، لگدمال شده، لگد - مال.
پیخستن
(پَ خُ تَ یا پِ خَ تَ) (مص م.)
۱- خستن با پای.
۲- درمانده کردن.
پیخسته
(پَ خُ تِ یا پِ خَ تِ) (ص مف.)
۱- لگدمال شده.
۲- درمانده شده.
پید
(اِ.)
۱- بی فایده، بی ارزش.
۲- تار و مار.
پیدا
(پَ یا پِ) (ص. ق.)
۱- روشن، آشکار.
۲- ظاهر، ضد باطن.
۳- مشخص، متمایز.
پیدا آمدن
(~. مَ دَ) (مص ل.)
۱- ظاهر شدن.
۲- حاصل شدن.
پیدا شدن
(پِ. شُ دَ) (مص ل.)
۱- ظاهر شدن.
۲- معلوم گشتن.
۳- یافته شدن.
۴- به وجود آمدن.
پیدا کردن
(~. کَ دَ) (مص م.)
۱- آشکار کردن.
۲- یافتن، جستن.
پیدازا
(پِ) (ص فا.) هر گیاه که دارای ریشه و ساقه و برگ و گل باشد.
پیداوسی
(پَ وَ) (اِ.) نک پنداوسی.
پیدایش
(پَ یِ) (اِمص.)
۱- ظهور، پدیدار گشتن.
۲- خلقت، آفرینش.
پیدایی
(پِ) (حامص.)
۱- آشکار بودن.
۲- دانش، معرفت.
پیر
[ په. ] (ص. اِ.)
۱- سالخورده.
۲- مراد، مرشد.
۳- دانا، خردمند. ؛ ~ ِ کسی در آمدن متحمل رنج فراوان شدن. ؛ ~ ِ کسی را در آوردن کسی را به سختی اذیت کردن.