لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پیرار
(ق.) سال پیش از پارسال.
پیراستن
(تَ) (مص ل.)
۱- کم کردن و کاستن برای زیبا ساختن.
۲- آرایش کردن.
۳- صیقل دادن.
پیراسته
(تِ) [ په. ] (ص مف.) زیبا شده، خوش نما شده.
پیراشکی
(اِ.)
۱- نوعی خوراک به صورت خمیر نان که در آن گوشت، مربا یا سبزی گذارند.
۲- نوعی نان روغنی.
پیرامن
(مَ) (اِ.) نک پیرامون.
پیرامون
[ په. ] (اِ.)۱ - گرداگرد، حوالی.
۲- محیط.
پیرانه
(نِ) (ص ق.) مانند پیر.
پیرانه سر
(~. سَ) (ق مر.) هنگام پیری، در عهد پیری.
پیراهن
(هَ) [ په. ] (اِ.) تن پوش، لباس. ؛ ~عثمان کردن بهانه کردن، دستاویز قرار دادن. ؛~ بیشتر پاره کردن کنایه از: سن و تجربه بیشتر داشتن.
پیراهن خواب
(~. خا) (اِمر.) پیراهن گشاد و راحت برای هنگام خواب.
پیراپزشکی
(پِ زِ) (اِ.) هر یک از فنون و حرفههای مربوط به حفظ یا بازگرداندن سلامتی که معمولاً باید زیر نظر یا مشورت پزشک انجام گیرد مانند: فیزیوتراپی، گفتاردرمانی، کاردرمانی، پرتونگاری.
پیرایش
(یِ) (اِمص.)
۱- با کم کردن و کوتاه نمودن چیزی را زیبا ساختن.
۲- زینت کردن.
پیرایشگر
(یِ گَ) (ص.)
۱- سلمانی.
۲- دباغ.
پیراینده
(یَ دِ) (ص فا.)
۱- پیرایش دهنده.
۲- زینت دهنده.
پیرایه
(یِ) (اِ.) زیور، زینت.
پیرزا
(ص مف.)
۱- آن که از پدر و مادری سالخورده زاده و بدین سبب ضعیف میباشد.
۲- کسی که با موی سفید و به هیئت پیران ترنجیده پوست و زشت به دنیا آید.
پیرند
(پِ رَ) (ص.) ضعیف، ناتوان.
پیرهن چاک
(هَ) (ص مر.) کنایه از: عاشق بی پروا.
پیرو
(پَ یا پِ رُ یا رَ) (ص فا.) پس رو، دنبال رو.
پیرو
(اِمصغ.) پیر کوچک اندام.