لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پیرو
(اِ.) کیسه، کیسه پول.
پیروز
(ص.)
۱- مظفر، چیره.
۲- مبارک، خجسته.
پیروزه
(زِ) (اِ.)
۱- فیروزه.
۲- به رنگ فیروزه.
پیروزه فام
(~.) (ص مر.) به رنگ فیروزه.
پیروزی
(حامص.)
۱- ظفر، فتح.
۲- کامیابی، چیره گی.
پیروی
(پَ یا پِ رَ) (حامص.) پس روی، متابعت.
پیروی کردن
(~. کَ دَ) (مص ل.) اقتدا کردن، متابعت کردن.
پیرپاتال
(اِمر.) (عا.) پیر، فرتوت.
پیرچشمی
(چَ) (حامص.) عارضهای که در نتیجه کار زیاد یا پیری در چشم ظاهر میگردد.
پیرکس
(رِ) [ فر. ] (اِ.) نام تجارتی برخی ظرفهای شیشهای پایدار در برابر گرما و مواد شیمیایی، شیشه نسوز.
پیری
(حامص.) سالخوردگی، کهنسالی.
پیزر
(زُ) (اِ.)
۱- گیاه باتلاقی.
۲- پوشال یا هر چیزی که با آن لای پالان را پر میکنند. ؛ ~لای پالان گذاشتن با تعریف و تمجید کسی را فریب دادن.
پیزری
(~.) (ص نسب.) سست، بی دوام.
پیزه
(پِ زِ یا زَ) (اِ.) = پیزی:
۱- شکم.
۲- (عا.) مقعد، مخرج.
پیزی
(اِ.) انتهای روده راست که به مقعد میرسد. ؛ ~ کاری را نداشتن جرئت یا عرضه انجام دادن کاری را نداشتن.
پیزی گشاد
(گُ) (ص مر.) تنبل، کاهل، راحت طلب.
پیس
۱ - (اِ.) نوعی بیماری پوستی که بر روی پوست لکههای سفید پیدا میشود.
۲- (ص.) ابرص، پیسه.
پیس
(یِ) [ فر. ] (اِ.) نمایشنامه.
پیست
[ فر. ] (اِ.) میدانی برای ورزش، رقص و غیره.
پیست
(اِ.) = پیس: شخص مبتلا به برص، ابرص، پیس.