لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پیچش
(چِ) (اِمص.)
۱- پیچیدگی، کجی.
۲- گره خوردن.
۳- از درد به خود پیچیدن.
پیچه
(چِ) (اِ.)
۱- نوعی روبند بافته شده از موی یال و دم اسب به رنگ سیاه که زنان بر چهره میزنند، نقاب، حجاب.
۲- گیس عاریه.
۳- سایبان بالای در.
پیچک
(چَ) (اِ.)
۱- گیاهی است رونده با برگهای ریز دندانه دار و گلهایی به رنگ سفید، آبی و بنفش که دور درختان یا گیاهان دیگر میپیچند و بالا میروند.
۲- هر چیز پیچیده شده و گلوله شده مانند گلوله نخ و ابریشم ...
پیچی ئیل
[ تر. ] (اِمر.) سال میمون، به حساب منجمان ترکستان نهمین سال از دوره اثناعشری.
پیچیدن
(دَ) (مص م.)
۱- حلقه زدن.
۲- درنوردیدن.
۳- در هم کردن.
پیچیده
(دِ) (ص مف.)
۱- تابیده.
۲- درنوشته.
۳- نامفهوم، دیریاب.
۴- دشوار، بغرنج.
پیژاما
[ انگ. ] (اِ.) نک پی جامه.
پیک
(پَ یا پِ) (اِ.) قاصد، نامه بر.
پیک
[ فر. ] (اِ.) ورق بازی که بر آن صورتی چون سر نیزهاست و به همین مناسبت آن را بدین نام خوانند.
پیک نیک
[ انگ. ] (اِ.) گردش و تفریح دسته - جمعی در بیرون شهر.
پیکادور
(دُ) [ فر. ] (اِ.) سوارکاری که در تاخت حیوانی مهاجم مانند گاو و جز آن را به نیزه زند.
پیکار
(پَ یا پِ) (اِ.)
۱- جنگ، نبرد.
۲- ستیزه، بدخویی.
پیکارگاه
(~.) (اِمر.) میدان جنگ، رزمگاه.
پیکارگر
(پِ. گَ) (ص فا.) مبارز، جنگی.
پیکان
(پِ) (اِ.) آهن نوک تیز سر تیر و نیزه.
پیکانی
(~.) (ص نسب.) نوعی از لعل به شکل پیکان.
پیکر
(پِ کَ) (اِ.)
۱- کالبد، جسم.
۲- صورت، تصویر.
۳- شکل، ریخت.
۴- رقم.
۵- نقش و نگاری که برای آرایش و زینت باشد.
پیکرتراش
(~. تَ) (ص فا.) مجسمه ساز.
پیکرنگار
(پِ کَ. نِ) (ص فا.)نقاش، صورت - ساز.
پیکره
(پِ کَ رِ) (اِ.)
۱- تصویر، نقش.
۲- مجسمه، تندیس.