لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
چارقد
(قَ) (اِمر.) روسری ؛ پارچهای نازک و چهارگوش که خانمها دو تا کرده و با آن موهای سر را میپوشانند.
چاره
(رِ) [ په. ] (اِ.)
۱- گریز، درمان.
۲- تدبیر.
۳- مکر، حیله.
چاره ساز
(~.) (ص فا.)
۱- چاره کننده.
۲- علاج کننده.
۳- خدای تعالی.
چاروا
(اِمر.) چارپا، اسب، خر، استر.
چاروادار
(ص فا.) کسی که حیوانات بارکش را میراند یا با آنها باربری کند.
چارپار
(اِ.) چهارپا.
چارپهلو شدن
(پَ. شُ دَ) (مص ل.)
۱- سیر شدن، غذای بسیار خوردن.
۲- به پشت خوابیدن.
چارچار
(اِ.) = چهار چهار: روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک در زمستان که سردترین روزهای سال است.
چارچار
(اِ.) برابری، همچشمی.
چارچنگولی
(چَ) (ص.) = چهارچنگالی:
۱- انگشتان دست و پای جمع و خمیده شده.
۲- (عا.) ب ا تمام نیرو و اشتیاق و جدیت.
۳- با دو دست و دو پا.
چارک
(رَ) (اِمر.)
۱- یک چهارم هر چیز.
۲- واحد وزن، یک چهارم من که معادل ده سیر یا ۷۵۰ گرم میباشد.
۳- یک چهارم زرع که معادل چهار گرهاست.
چارک
(~.) [ سنس. ] (ص. اِ.) چاووش، نقیب قافله.
چاشت
[ په. ] (اِ.)
۱- اول صبح، بخش نخستِ روز.
۲- غذایی که به هنگام چاشت خورند.
چاشتگاه
(ق.) ظُهر، نزدیک ظهر.
چاشنی
[ په. ] (اِ.)
۱- مقداری از غذا که برای مزه کردن، بچشند.
۲- مقدار ترشی که به غذا میزنند.
۳- ماده قابل اشتعالی که به فشنگ یا هر مواد منفجرهای وصل کنند.
چاشنی گرفتن
(گِ رِ تَ) (مص م.)
۱- مزه کردن، چشیدن.
۲- مزه کردن غذا توسط کسی که مأمور این کار بود، پیش از غذا خوردن پادشاه.
چاشنی گیر
(ص فا.)
۱- مزه چِش، کسی که اندکی از غذا را برای معلوم کردن طعم و مزه آن میچشد.
۲- مدیر مطبخ، حاکم آشپزخانه، توشمال.
۳- قسمت کننده طعام.
چاق
[ تر. ]
۱- (ص.) فربه.
۲- تنومند.
۳- تندرست، سالم.
۴- (اِ.) صحت، سلامت. ؛دماغش ~ است الف - سالم و تندرست است. ب - کار و بارش خوب است. ؛~ُ چله چاق و فربه.
چاق کردن
(کَ دَ) (مص م.) (عا.)
۱- سرِ حال آوردن.
۲- آماده کردن قلیان، چپق یا وافور برای استعمال.
چاقو
(اِ.) آلتی مرکب از تیغه فولادین که به دستهای وصل است و آن برای بریدن و تراشیدن به کار رود. ؛~ی بی دسته ساختن کنایه از: کار ناتمام و بی ارزش کردن.