لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ژیوه
(وِ) (اِ.) جیوه.
ژیگلور
(لُ) [ فر. ] (اِ.) لولهای است فلزی که دهانه آن به وسیله پیچی بسته میشود. این پیچ دارای سوراخی است که به طور دقیق محاسبه شده و مقدار معینی بنزین را وارد کاربوراتور میکند.
ژیگو
(گُ) [ فر. ] (اِ.) خوراکی شامل گوشت بی استخوان (معمولاً) گوساله که با چاشنی و ادویه پخته میشوند.
ژیگولت
(گُ لِ) (اِ.) مؤنث ژیگولو؛ دختری که همواره در مجالس لهو و لعب و رقص حضور یابد و وقت خود را به بطالت گذراند.
ژیگولو
[ فر. ] (ص.) جوانی که به ظاهر خود زیاد میرسد و اهل خوشگذرانی میباشد.
ک
(حر.) بیست وپنجمین حرف از الفبای فارسی برابر با عدد ۲۰ در حساب ابجد.
کأس
(کَ) [ ع. ] (اِ.) کاسه، پیاله. ج. کرؤس.
کئیب
(کَ ئِ) [ ع. ] (ص.) غمگین.
کئیر
(کَ) (اِ.) نک کهیر.
کا
(اِ.) در مصر قدیم به معنای همزاد و جفت بودهاست. مانند فروهر در دین زرتشتی.
کائوچو
(ئُ) [ فر. ] (اِ.) شیرهای است که از تنه درخت هوآبرازیلینسیس که از گیاهان تیره فرفیون است به دست میآید. شیره این درخت را هنگامی که گرم کنند، کائوچوی خام فراهم میشود و آن جسم نرمی است که در ...
کاباره
(رِ) [ فر. ] (اِ.) میکدهای که در آن رقص و آواز و موسیقی هم هست.
کابل
(بْ لْ) [ فر. ] (اِ.)
۱- رشتههای ضخیمی از سیمهای تابیده شده با روکش عایق دار برای انتقال جریان برق، تلفن و....
۲- رشته سیم فولادی ضخیم برای بستن و بلند کردن قطعاتِ سنگین، بافه (فره).
کابنه
(بِ نَ) (اِ.) چشم، دیده، کاینه و کایینه هم گفتهاند.
کابوس
[ لا. ] (اِ.) بختک، حالت سنگینی و اختناقی که در خواب به انسان دست میدهد.
کابوسک
(سَ) (اِ.) = کابوشک: خرمایی که هسته اش سخت نشود و آن از جنس خرمای پست است ؛ شیص.
کابوک
(اِ.) لانه مرغ، زنبیلی که در میان خانه بیآویزند تا کبوتر در آن آشیانه کند. کابک و کاوک و کاواک و کاووک هم گفته شدهاست.
کابوی
(بُ) [ انگ. ] (اِ.) گاوچران امریکایی.
کابیدن
(دَ) (مص م.)
۱- نک کاویدن.
۲- خراشیدن.
۳- شکافتن.
کابیله
(لِ) (اِ.) هاون، هاون چوبین.