لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
کابین
[ فر. ] (اِ.)
۱- اتاقکی که از مصالح سبک ساخته شده باشد.
۲- هر یک از اتاقهای داخلی کشتی، جایگاه مخصوص خلبان در هواپیما و مانند آن. (فره).
کابین
(اِ.) مهر، صداق، مهریه عروس.
کابین بستن
(بَ تَ) (مص ل.) ازدواج کردن.
کابین کردن
(کَ دَ) (مص م.) عقد کردن، به نکاح درآوردن.
کابینت
(نِ) [ انگ. ] (اِ.) قفسه دردار، گنجهای که دارای طبقه و در است به ویژه قفسه آشپز - خانه.
کابینه
(نِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- دفتر، اتاق کار.
۲- مجموع وزیران یک دولت.
کات
(اِ.) زاج، زاگ. ؛ ~ کبود زاج کبود، رنگ مس.
کات
[ انگ. ] (شب جم.)
۱- دستور قطع کار توسط کارگردان هنگام ضبط فیلم یا تمرین: قطع کنید (سینما).
۲- در فوتبال، تنیس، پینگ پنگ و مانند آنها نوعی ضربه که به توپ حالت چرخشی میدهد (ورزش).
کاتابولیسم
(بُ) [ فر. ] (اِ.) فرایندهای شیمیایی تخریبی در موجودات زنده، فروگشت. (فره).
کاتالوگ
(لُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- دفترچهای که طرز کار دستگاهی را نشان دهد، کارنما. (فره).
۲- فهرست، فهرست راهنمای اشیاء، بروشور، کالانما (فره).
کاتالپسی
(لِ) [ فر. ] (اِ.) فقدان ناگهانی حرکات ارادی بدون وجود یک ضایعه عضلانی. در این حالت اندامها و تنه وضع خود را به یک حالت حفظ میکنند و حواس و اعضای حس نیز وظایف خود را انجام میدهند ولی ...
کاتالیزور
(زُ) [ فر. ] مادهای که باعث تغییر سرعت یک فعل و انفعال شیمیایی میشود بدون آن که مستقیماً در آن فعل و انفعال وارد شود، کاتالیزگر، آسان گر.
کاتب
(تِ) [ ع. ] (اِفا.) نویسنده.
کاتد
(تُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- قطب منفی لامپ الکترونی که بر اثر گرما الکترون گسیل میکند.
۲- پایانه یا الکترود منفی.
کاتر
(تِ) [ انگ. ] (اِ.) تیغ دسته دار بسیار تیز.
کاتم
(تِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- پنهان کننده، پوشنده.
۲- سرپوش، رازدار.
۳- نهفته، مستور.
کاتوره
(رِ) (ص.) سرگشته، سرگردان، شیفته - سار.
کاتوزی
(تُ) (ص. اِ.)زاهد، عابد. ج. کاتوزیان.
کاتولیک
(تُ) [ فر. ] (اِ.) دارای مذهب کاتولیک، کسانی از پیروان مسیح که به پاپ عقیده دارند و از او اطاعت میکنند.
کاتیوشا
[ روس. ] (اِ.) نوعی موشک زمین به هوا.