لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
کارخانه
(نِ) (اِمر.) جایی که عده بسیاری کارگر به صنعت یا پیشهای مشغول هستند.
کارخانه دار
(~.) (ص فا.) = کارخانه دارنده: رییس کارخانه، صاحب کارخانه، کارخانه چی.
کارد
[ په. ] (اِ.) ابزاری مرکب از یک لبه تیز و یک دسته که برای بریدن به کار رود، چاقو. ؛~به استخوان کسی رسیدن کنایه از: وضع بسیار سختی داشتن. ؛ مثل ~ُ پنیر بودن ...
کاردار
(ص فا.)
۱- وزیر، حاکم.
۲- مأمور سیاسی یک دولت در کشوری دیگر که در غیاب سفیر به انجام کارهای سفارت خانه میپردازد.
کاردان
(ص فا.) خردمند، کارآزموده.
کاردانی
۱ - (حامص.) دانندگی کار، شناسندگی کار.
۲- اطلاع، بصیرت.
۳- (اِ.) وزارت.
۴- دوره تحصیلات دانشگاهی دو ساله یا اندکی بیش تر، فوق دیپلم.
کاردرمانی
(دَ) (حامص.) روشی که بیمار را با کار کردن معالجه میکنند. (به ویژه در مورد معلولیتها و بیماریهای روانی).
کاردستی
(دَ) (اِمر.) کالایی که با دست یا ابزارهای ساده دستی ساخته شدهاست.
کاردو
(اِ.)
۱- مقراض بزرگی که پشم را بدان میبرند.
۲- برش پشم گوسفند.
۳- یک قطعه ابریشم.
۴- آنچه از خرمابن برآید مانند دو نعل بر هم نهاده تیز اطراف و در میان آن بار آن نهاده ؛ شکوفه نخستین خرما، طلع.
کاردک
(دَ) (اِمصغ.) ابزاری با تیغه فلزی دارای لبه پهن برای گستردن رنگ یا بتونه ساخته شدهاست.
کاردکس
(دِ) کارتی که در آن تعداد و تاریخ ورود و خروج کالای معینی به انبار ثبت شود.
کاردیده
(دِ) (ص مف.) کارآزموده، باتجربه.
کاردیدگی
(دِ) (حامص.) تجربه، کار - آزمودگی.
کاردینال
[ فر. ] (اِ.) روحانی کاتولیک که پس از پاپ بالاترین مقام را دارد.
کاردیوگرافی
(یُ گِ) [ فر. ] (اِ.) ثبت ضربان قلب در حالات مختلف روی نوار.
کارران
(ص فا.)
۱- دانای کار، مطلع.
۲- کارگزار، پیشکار.
۳- دلال.
کاررس
(رَ یا رِ) (ص فا.) کسی که به کارها برسد، آن که کارزار راه اندازد.
کارروا
(رَ) (ص مر.)
۱- شایسته، سزاوار.
۲- نافع، سودمند.
کارزار
[ په. ] (اِ.) جنگ، جدال، نبرد.
کارساز
(ص فا.) چاره جو، مشکل گشا.