لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
کارسازی
(حامص.)
۱- چاره جویی، مشکل - گشایی.
۲- آمادگی.
۳- حیله گری.
کارستان
(رِ)
۱- (اِمر.) مدل کار.
۲- حکایت، سرگذشت.
۳- (ص.) کار بزرگ، کار شگفت.
کارشناس
(ش) (ص فا.) دانای کار، متخصص، دارای تحصیلات در حد لیسانس.
کارشناسی
(~.)
۱- (حامص.) شناسایی کار، خبرگی.
۲- (اِ.) دوره تحصیلات چهارساله دانشگاهی.
کارشکن
(شِ کَ) (ص فا.)
۱- کسی که مانع پیشرفت کار باشد.
۲- سخن چین، نمام.
کارشکنی
(~.) (حامص.)ممانعت از پیشرفت کار.
کارفرما
(فَ) (ص فا.)
۱- آن که دستور کار بدهد.
۲- صاحب کار.
کارمزد
(مُ) (اِمر.) اجرت، حق العمل.
کارمند
(مَ) (ص مر. اِمر.)
۱- آن که کاری دارد.
۲- کسی که در اداره یا مؤسسهای به کار مشغول است، عضو.
۳- کارآمد، لایق.
کارنامه
(مِ) [ په. ] (اِمر.)
۱- ورقهای که در آن نتایج آزمونهای تحصیلی نوشته شدهاست.
۲- شرح حال، سرگذشت.
کارناوال
[ فر. ] (اِ.) کاروان شادی، کاروانی که در ایام معینی از سال با لباسهای مضحک برای تفریح و سرگرمی به راه میافتند.
کارنده
(رَ دِ یا دَ) (ص فا.)
۱- کار کننده، عمل - کننده.
۲- کشت کننده، زارع.
کارنگ
(رَ) (ص فا.)
۱- زبان آور، چرب زبان.
۲- صاحب طرب.
کاره
(~.) [ ع. ] (اِفا.) ناخوش، ناپسند.
کاره
(~.)
۱- (ص نسب.) مستعد، لایق کار.
۲- (عا.) صاحب شغل و مقام.
کاره
(رِ) (اِ.) پشتواره، بسته کوچک از هیزم و علف.
کارواش
[ انگ. ] (اِ.) کارگاهی که در آن اتومبیلها را میشویند، خودروشویی (فره).
کاروان
[ په. ] (اِمر.) قافله، عدهای مسافر که با هم حرکت کنند.
کاروانسالار
(ص مر.) رییس کاروان، قافله - سالار.
کاروانسرا
(سَ) (اِمر.) جایی در داخل شهر یا میان راهها که کاروانها در آنجا اقامت میکردند.