لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
کاروانک
(نَ) [ معر. ] (اِ.) مرغی است شبیه به مرغابی دارای منقاری دراز و بیشتر در کنار آب مینشیند، کروان.
کاروانکش
(کُ) (اِ.)۱ - ستاره شعری، شباهنگ.
۲- زهره.
کارورز
(وَ) (ص فا.)
۱- آن که به کاری اشتغال دارد، کارکن.
۲- دانشجوی پزشکی که در بیمارستان به دستور سرپزشک کار میکند، انترن.
کاروژول
(وَ) (ص فا.) کاروژولنده، سرکارگر، سرعمله.
کارپرداز
(پَ) (ص.) مباشر، مأمور کار - پردازی.
کارپردازی
(~.) (حامص.)
۱- مباشرت.
۲- بخشی از اداره که وظیفه آن فراهم کردن کار یا نوشت افزار آن ادارهاست.
کارپیچ
(اِمر.)
۱- پارچهای که گلابتون دوزان لفافه کار خود سازند به جهت محافظت از آن.
۲- دسته و بسته، تنگ.
کارکرد
(کَ) (مص مر.)
۱- عمل و کار.
۲- اندازه و مقیاس کار انجام شده.
کارکرده
(کَ دِ) (ص مف.)
۱- کارآزموده، باتجربه.
۲- کهنه، فرسوده.
کارکشته
(کُ تِ یا تَ) (ص مف) (عا.) مجرب ورزیده.
کارکشتگی
(کُ تِ)(حامص.) (عا.) ورزیدگی، آزمودگی.
کارکن
(کُ) (اِ.) مُسهل.
کارکن
(~.) (ص.) دارای عادت یا گرایش به کار کردن، کاری، کوشا، فعال.
کارکیا
(ص مر.) پادشاه، وزیر، کاردان.
کارگاه
(اِمر.) محل ساختن چیزها، جای کار کردن کارگران.
کارگر
(گَ) (ص.)
۱- شاغل، کارکننده.
۲- مؤثر.
کارگر شدن
(گَ. شُ دَ) (مص ل.) اثر کردن، تأثیر گذاشتن.
کارگردان
(گَ) (اِ.)
۱- کسی که انجام کارها را اداره میکند.
۲- کسی که بازیگران را راهنمایی میکند و نمایشنامهها را به روی صحنه میآورد.
کارگزار
(گُ) (ص فا.) عامل، مأمور.
کارگزینی
(گُ) (حامص. اِمر.)۱ - به کار گماشتن (کسی را).
۲- ادارهای که به کار استخدام، ماموریت، ترفیع، انتقال، بازنشستگی و سایر امور مربوط به کارمندان و کارکنان یک سازمان میپردازد، اداره استخدام.