لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
کاست
(س) [ فر. ] (اِ.) محفظه کوچک که در آن نوار فیلم یا نوار ضبط صوت قرار دارد، پوش نوار (فره).
کاستن
(سْ تَ) (مص ل.) کم کردن.
کاستی
(حامص.)۱ - نقصان، کم شدگی.
۲- کم - خردی، نادانی.
کاسد
(س) [ ع. ] (ص.) ناروا، بی رونق.
کاسر
(س) [ ع. ] (اِفا.) شکننده.
کاسر
(سَ) (اِ.) یکی از انواع پست ماهوت چون شالکی.
کاسل
(س) [ ع. ] (اِفا.) سست و کاهل.
کاسمو
(اِ.) موی خوک، موی زبر و خشن.
کاسنی
(اِ.) گیاهی است علفی و پایا از تیره مرکبان که در حقیقت سردسته این تیرهاست. دارای ساقه خشن و برگهای تلخ مزه و پوشیده از کرک. گلهای آبی و گاه سفید و قرمز دارد. برگهای این گیاه در تداوی بیماران ...
کاسه
(س) [ ازع. ] (اِ.)
۱- پیاله، ظرف.
۲- کوس.
۳- بیرونی ترین پوشش گل. ؛~ی داغ تر از آش کنایه از: واسطهای که از صاحب حق بیشتر جوش میزند. ؛~ ای زیر نیم ~بودن کنایه از: ...
کاسه بازی
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.)
۱- بازی با کاسه و آن چنین است که دو سه کاسه چینی را پر آب کنند و کاسه بازان واژگون شده کاسهها بر پشت گذارند و به تحریک سرین آن را جنبانند ...
کاسه بند
(~. بَ)
۱- (ص فا.) آن که ظروف شیشهای و چینی و چوبی شکسته را بند میزند.
۲- (اِمر.) آلتی که پهلوانان کشتی با اجازه استادان و مشایخ به کاسه زانوی خود میبسته و در وسط آن آیینه کوچکی نیز قرار میدادند. ...
کاسه بند کردن
(~ ~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) تملق گفتن، چاپلوسی کردن.
۲- طمع داشتن.
کاسه سیاه
(~.) (ص مر.) بخیل، خسیس.
کاسه شدن
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- کوژ شدن، خمیده گشتن.
۲- کنایه از: کوشیدن، تلاش کردن.
کاسه لیس
(~.) (ص فا.) چاپلوس، متملق.
کاسه نبات
(~. نَ) (اِ.) نباتی که آن را به شکل کاسه درست کردهاند و معمولاً جزئی از وسایل سفره عقد است.
کاسه نمد
(~. نَ مَ) (اِ.) هر یک از واشرهای لاستیکی گرد در اندازههای مختلف که در موتور برای پیشگیری از نفوذ روغن به بیرون به کار میرود.
کاسه پشت
(~. پُ) (اِ.)
۱- لاک پشت، سنگ پشت.
۲- کنایه از: آسمان، فلک.
کاسه کوزه
(~. زِ) (اِ.)
۱- مجموعه ظرفهای خانه.
۲- مجموعه اثاث و اسباب کار کسی.