لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
انبارگردانی
(اَ گَ) (حامص.) صورت برداری از کالای موجود در انبار و ارزیابی موجودی آن.
انباز
( اَ ) (ص.) = امباز:
۱- شریک.
۲- دوست.
۳- مانند، همتا.
۴- محبوب، معشوق.
انبازی
( اَ ) (اِمص.)۱ - شراکت، شریک بودن.
۲- همدستی، همکاری.
انباشتن
(اَ تَ) (مص م.) پُر کردن.
انباشته
(اَ تِ)(ص مف.) پر کرده، پر شده، مملو.
انباغ
( اَ ) (ص. اِ.)
۱- شریک، انباز.
۲- هوو.
انبان
( اَ ) [ په. ] (اِ.)۱ - کیسهای بزرگ.
۲- شکم، بطن.
انبان دوختن
(~. تَ) (مص ل.) برای خود سود و منفعتی در نظر گرفتن، منتظر سودی بودن.
انبجات
(اَ بَ) [ معر. ] (اِ.) جِ انبج. انبهها. مجازاً: به مطلق اشیایی که با عسل و مربا سازند، اطلاق کنند، به طوری که انجبات و مربیات مترادف محسوب شود.
انبر
(اَ بُ) (اِ.) آلت فلزی دوشاخه که با آن آتش یا چیزی دیگر را برگیرند.
انبرده
(اَ بَ دِ) (اِ.) تپه، تل.
انبره
(اَ بُ رِ) (ص. اِ.)
۱- هر چیز موی ریخته را گویند عموماً و شتر موی ریخته مخصوصاً.
۲- اسب و شتر آبکش.
انبساط
(اِ بِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) باز شدن، گسترده شدن.
۲- شاد و خوشرو شدن.
۳- (اِمص.) شادمانی.
انبسته
(اَ بَ تِ) (ص.) غلیظ و بسته و سفت شده مانند شیر، ماست، خون.
انبعاث
(اِ بِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- برانگیخته شدن.
۲- روان شدن.
۳- فرستاده شدن، ج. انبعاثات.
انبه
(اَ نِ) [ هند. ] (اِ.)درختی تناور، در جنگل -های هندوستان میروید میوه اش ابتداء ترش مز ه میباشد و بعد شیرین میشود و آن را خام میخورند و از آن مربا و ترشی هم درست میکنند.
انبوب
(اَ یا اُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- فاصله میان دو بند یا گره نی (نای).
۲- هر چیز مجوف مانند نی (نای).
۳- لوله (آب و غیره)؛ ج. انابیب.
انبودن
(~.) (مص م.) آفریدن.
انبودن
(اَ دَ) (مص م.) چیدن، روی هم گذاشتن.
انبوسیدن
(اَ دَ) (مص ل.) بوجود آمدن، تولد.