لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
انتساق
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) تنظیم شدن، مرتب شدن.
۲- (مص م.) نظم دادن.
انتسال
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) دارای نسل شدن، فرزنددار شدن.
انتشار
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) پراکنده شدن، شیوع یافتن.
۲- (اِمص.) پراکندگی.
۳- شیوع.
انتشارات
(~.) (اِ.)
۱- مجموعه آن چه به وسیله یک موسسه یا نهادی چاپ و منتشر میشود.
۲- مجموعهای که در زمینه امور چاپ و نشر فعالیت میکند، ناشر.
۳- مؤسسه یا محل نشر و فروش کتاب. جِ انتشار.
انتصاب
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- گماشتن، نصب کردن.
۲- برپا ساختن.
۳- چیزی را جایی قرار دادن.
انتصاح
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) اندرز گرفتن، نصیحت پذیرفتن.
انتصار
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) یاری دادن.
۲- (مص ل.) یاری یافتن.
۳- پیروزی یافتن.
انتصاف
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) حق خود را از کسی گرفتن، نصف چیزی را گرفتن.
انتطاق
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) کمر بستن، میان بستن.
انتظار
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) توقع داشتن، چشم به راه بودن.
۲- (اِمص.) نگرانی.
انتظام
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) در رشته کشیدن مروارید.
۲- (مص ل.) نظم گرفتن.
۳- (اِمص.) ترتیب، نظم.
انتظامی
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) منسوب به انتظام. ؛قوای ~ قوایی که حفظ نظم و آرامش مملکت به عهده آن هاست مانند: ارتش، شهربانی، ژاندارمری.
انتعاش
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) برخاستن، بلند شدن.
۲- نیکو حال شدن.
۳- با نشاط شدن.
۴- (اِمص.) بهبود.
۵- لذت بردن ج. انتعاشات.
انتفاء
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) نابود شدن، از میان رفتن.
انتفاخ
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) ورم کردن. نفخ کردن.
انتفاضه
(اِ تِ ض ِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- تکان دادن، لرزیدن.
۲- نام نهضت انقلابی مردم فلسطین.
انتفاع
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) سود بردن، نفع کردن، نفع بردن.
۲- (اِ.) حقی که به موجب آن میتوان از ملک دیگری استفاده کرد اما نمیتوان آن را به شخص ثالث انتقال داد؛ ج. انتفاعات.
انتقاء
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- پاک کردن
۲- بیرون آوردن مغز از استخوان.۳ - برگزیدن.
انتقاب
(اِ تِ) (مص ل.) روبند زدن، نقاب زدن.
انتقاد
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- خالص کردن.
۲- جدا کردن خوب از بد.
۳- خرده گرفتن.
۴- برشمردن درستیها و نادرستیهای یک اثر ادبی یا هنری.