لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
اند
(اَ) [ په. ] (اِ.)
۱- عددی مبهم از سه تا نه.
۲- چند.
اندا
(اَ) (اِ.) = انده. اندای: دوست، رفیق.
انداخت
( اَ ) (مص مر.) شور، مشورت.
انداختن
(اَ تَ) [ په. ]
۱- (مص م.) افکندن، پرتاب کردن.
۲- چیزی را به هدف زدن، هدف قرار دادن.
۳- در جایی منزل کردن.
۴- راندن، طرد کردن.
۵- فرش کردن، گستردن.
۶- مقدّر ساختن.۷ - (عا.) جنس نامرغوب را به جای جنس خوب ...
انداختنی
(اَ تَ)(ص.)بُنْجُل، جنس نامرغوب.
انداد
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ ندّ؛ مثل، مانند، همتا.
انداز
( اَ )
۱- (اِمص.) قصد و میل حمله کردن.
۲- (اِ.) اندازه، مقیاس.
اندازه
(اَ زِ) (اِ.)
۱- مقدار.
۲- پیمانه هر چیز.
۳- قدر، مرتبه.
اندازه گرفتن
(~. گِ رِ تَ) (مص ل.) قیاس گرفتن.
اندام
( اَ ) (اِ.)
۱- تن، بدن.
۲- قد و قامت.
۳- هر یک از اعضای بدن ؛ عضو. ؛~ تناسلی قسمتهای دستگاه تناسلی جانوران که در عمل جفت گیری و تولید مثل شرکت دارند. ؛~ حسی هر یک از ...
اندام دادن
(~. دَ)(مص ل.) نظم دادن، شکل دادن.
اندایش
(اَ یِ) (اِمص.) گل کاری، گل مالی.
انداییدن
(اَ دَ) (مص م.) اندادیدن، اندودن. گِل مالی کردن.
اندخس
(اَ دَ) (ص.) پشت و پناه، حامی.
اندخسواره
(اَ دَ رِ) (اِمر.)
۱- تکیه گاه، پناهگاه.
۲- قلعه، حصار.
اندخسیدن
(اَ دَ دَ) (مص م.)
۱- پناه دادن، پشتیبانی کردن.
۲- پناه گرفتن.
اندر
(اَ دَ) [ په. ]
۱- (حراض.) در، تو، در میان.
۲- گاه به صورت پیشوند بر سر افعال میآید و معنی داخل شدن میدهد؛ اندر آمدن، اندر افتادن.
اندر بای
(اَ دَ) (ص.) لازم، ضروری.
اندراج
(اِ دِ) [ ع. ] (مص ل.) داخل شدن، وارد گشتن.
اندراس
(اِ دِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) کهنه شدن، پاره پاره شدن.
۲- (اِمص.) کهنگی، پاره پاره شدگی.